اهل فلسفه و عرفان گر چه گاهی به لزوم فراتر بودن ذاتِ خداوند از اتّصاف به زمان و مکان اعتراف کرده اند،

اما چنین پنداشته اند که معنای فراتری وجود خداوند از زمان و مکان این است که وجود او اختصاص به زمان و مکان خاصّی نداشته بلکه در تمامی زمان ها و مکان ها موجود است، لذا بر اساس اعتقاد خود به وحدت وجود و نامتناهی دانستن ذات خداوند، حقیقت وجود او را در پهنه زمان و مکان گسترانیده و گفته اند:

إنّ الحقّ تعالی لا إشکال فی کون وجوده الخارجیّ غیر محدود بحدّ وغیر فاقد لکمال، وأنّه موجود فی کلّ مکان وزمان وجوداً حقیقیّاً خارجیّاً.(1)

بدون تردید وجود خارجی خداوند هیچ گونه حد و نقص و فقدانی ندارد، و او در هر زمان و مکانی وجود حقیقی خارجی دارد.

و نیز گفته اند:

خواننده محترم از هم اکنون باید بداند که خدای حقیقی، خدایی که پیامبران واقعی او را معرفی کرده اند، خدایی که حکمت الهی اسلامی آن را می شناسد نه در آسمان است و نه در زمین، و نه در مافوق آسمان ها است و نه در ظلمات و نه در آغاز عالم. در همه زمان ها و همه مکان ها است و به همه چیز محیط است...

بس که هست از همه

سو و ز همه رو راه به تو

به تو برگردد اگر

راهروی برگردد(2)

و نیز:

إنّ غیر المتناهی قد ملأ الوجود کلّه، فأینما تولّوا وجوه عقولکم فثمّ وجه الواجب الواحد الغیر المحدود، فأین المجال لفرض غیره.(3)

غیرمتناهی، همه جای وجود را فرا گرفته است، و روی عقل های خود را به هر طرف آورید آنجا وجه واجب واحد غیر محدود است، بنابراین چه

1- . ملکی تبریزی، میرزا جواد، لقاء اللّه ، 169.

2- . مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، پاورقی، / 106 5

3- . جوادی آملی، عبد اللّه ، علیّ بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیّه، 36.


جایی برای فرض وجود غیر او باقی می ماند؟!

و نیز:

أینما تولّوا فثمّ وجه اللّه ، حتّی فی نفس التولیه والأین... لأنّ الإطلاق الذاتیّ لا یشذّ عن شیء ولا یشذّ عنه شیء.(1)

به هر کجا روی آورید آنجا صورت خداوند است، حتّی در نفس روی آوردن و مکان؛ زیرا فراگیری ذاتی، چیزی است که همه چیز را در بردارد و هیچ چیز از آن خارج نیست.

"ملاصدرای شیرازی" می گوید:

إنّ الحقّ المنزّه عن الزمان موجود فی کلّ وقت من الأوقات لا علی وجه الاختصاص والتعلیق، والحقّ المنزّه عن المکان موجود فی کلّ واحد من الأمکنه لا علی وجه التقیید والتطبیق... فهو مع کلّ موجود بکلّ جهه من غیر تقیید ولا تکثّر، فهو علی کلّ شیء ولیس فی شیء، وفی کلّ زمان ولیس فی زمان، وفی کلّ مکان و لیس فی مکان.(2)

همانا حقّ منزّه از زمان، بدون وجه اختصاص و تعلیق، در هر زمانی از زمان ها موجود است، و حقّ منزّه از مکان، بدون وجه تقیید و تطبیق، در هر مکانی از مکان ها وجود دارد... او بدون تقیید و تکثّر، در هر جهتی موجود است، پس او با همه چیزها هست و در چیزی خاص نیست، و او در همه زمان ها هست و در زمانی خاص نیست، و در همه مکان ها هست و در مکانی خاص نیست.

و در "تفسیر المیزان" چنین آمده است:

إنّه علی کلّ شیء حاضر أو مشهود، لا یختصّ بجهه دون جهه، وبمکان دون مکان، وبشیء دون شیء، بل شهید علی کلّ شیء، محیط بکلّ شیء. فلو وجده شیء لوجده علی ظاهر کلّ شیء وباطنه.(3)

1- . جوادی آملی، عبد اللّه ، علیّ بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیّه، 26.

2- . ملاصدرا، اسفار، 7 / 231 _ 232.

3- . طباطبایی، محمد حسین، المیزان، 8 / 250 _ 253.


خداوند بر هر چیزی حاضر است و مشاهده می شود، و به جهت و مکان و چیز خاصّی اختصاص ندارد، بلکه بر همه اشیا مشهود و محیط است چنانکه اگر چیزی او را بیابد بر ظاهر و باطن همه چیز خواهد یافت.

چنانچه کسی وجود خداوند متعال را ملازم با چیز دیگر بداند دیگر هرگز نمی تواند وجود هیچ یک از آن دو را مجرد از زمان فرض کند، بلکه باید بپذیرد که لازمه این تلازم این است که وجود خداوند را دارای زمان دانسته باشد، نه این که در مورد آن اشیای ملازم با وجود خداوند متعال قائل به تجرد شود، لذا با پذیرش مبانی فلسفی هرگز صحیح نیست گفته شود:

إنّ التزامن إنّما یتصوّر بین أمرین زمانییّن، وأمّا إذا کان أحد الأمرین غیر واقع فی ظرف الزمان کالواجب تعالی فلا یتصوّر تقارنهما فی الزمان أصلاً، ولعلّه بذلک تنحسم مادّه کثیر من المجادلات.(1)

همانا هم زمان بودن، تنها در مورد دو چیز است که دارای زمان باشند، اما اگر یکی از آن دو چیز مانند خداوند تعالی خارج از زمان باشد دیگر نمی شود آن دو را مقارن در زمان دانست، و شاید با این بیان ریشه بسیاری از مجادلات کنده شود.

و یا اینکه گفته شود:

اگر علّت و معلول از قبیل مجردات باشند و هیچکدام زمانی نباشند، در این صورت تقارن زمانی آن ها مفهومی نخواهد داشت، همچنین اگر معلول، زمانی باشد ولی علّت، مجرد تام باشد. زیرا معنای "تقارن زمانی" این است که دو موجود در "یک زمان" تحقّق یابند در صورتی که مجرد تام در ظرف زمان، تحقّق نمی یابد و نسبت زمانی هم با هیچ موجودی ندارد. ولی چنین موجودی نسبت به معلول خودش احاطه وجودی و حضور خواهد داشت و غیبت معلول از آن، محال خواهد بود و این مطلب با توجه به رابط بودن معلول نسبت به علّت هستی بخش، وضوح

1- . مصباح یزدی، محمد تقی، تعلیقه علی نهایه الحکمه، 236.


بیشتری می یابد.(1)

پاسخ سخنان فوق این است که: دخول در زمان، لازمه غیرقابل انفکاک فرض معیت و تلازم وجودی علّت و معلول و خالق و مخلوق است، تا چه رسد به اینکه تمامی مخلوقاتِ دارای زمان و مکان، در احاطه وجودی خداوند و عین ربط به او دانسته شده، و گمان شود که اشیا حاضر در ذات خداوند بوده و وجودی خارج از وجود او نداشته باشند، بدیهی است در این صورت هرگز نمی توان پذیرفت که معلول و مخلوق، قابل انقسام و دارای جزء و مقدار و زمان و مکان باشد ولی خود خداوند قابل انقسام و دارای جزء و مقدار و زمان و مکان نباشد.

1- . مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، 1 / 59.