در کتاب مذکور آمده است:

کلّ وصف وجودیّ هو کمال للموجود بما أنّه موجود، ولیس فی نفسه نقصاً، ولا فی إسناده إلی الکمال المحض _ أی الحقّ سبحانه _ نقص، ولکنّه محدود وله مقابل آخر مثله فی المحدودیّه، فهو من الأوصاف الفعلیّه لله سبحانه.(1)

هر وصف کمالی ای که برای موجود از حیث موجود بودنش کمال بوده و به خودی خود نقص نباشد، و در نسبت دادن آن به کمال محض _ یعنی خداوند _ نیز نقص نباشد، ولی آن وصف کمالی مذکور محدود بوده و دارای طرف مقابلی _ که در محدودیت مثل آن است _ نیز باشد، از

1- . جوادی آملی، عبد الله، علی بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیه، 51.


اوصاف فعلیه خداوند سبحان است.

(مبنای این سخن نیز بر این است که معنای فعل از حقیقتِ خود _ معنای مصدریِ خلق کردن و انجام دادن _ تحریف شده و به معنای یکی از مراتبی گرفته شده باشد که ذات خداوند به آن تنزل یافته است تا در این صورت بتوان وجود نامحدود خداوند را در آن مرتبه به محدودیت وصف کرد).

در اینجا هم این تذکرات لازم است:

اولا: صفت ذات و صفت فعل دو مرتبه از یک حقیقت نبوده و یک سنخ وجود نیستند که ملاک تفاوت آنها به محدودیت و عدم محدودیت باشد، بلکه صفت ذات، همان ذات خداوند متعال است که متعالی از داشتن مقدار و عدد و امتداد وجود است لذا شأنیت اتصاف به محدودیت و عدم محدودیت را ندارد، و صفت فعل، فعل او و کاری که انجام می دهد می باشد. و حقیقتِ فعل هم حقیقتی حادث و عددی می باشد و در هر مقداری که تحقق یابد لزوما محدود خواهد بود.

ثانیا: صفت فعل در صورتی که از معنای حقیقی خود تحریف نشود نه از حیث وجود کمال برای ذات است و نه از حیث عدم نقص وجودی آن شمرده می شود، بلکه فعل ذات است و ربطی به حقیقت وجود او ندارد، و در صورتی که به معنای فلسفی و تحریف شده آن گرفته شود (یعنی اینکه مرتبه ای از مراتب تنزل یافته ذات باشد) فرضِ هرگونه عدم و محدودیت برای آن، مستلزم محدودیت و عدم در ذات خداوند است، زیرا بدون تردید از جهت متن واقع و عینیت، هر مرتبه ای از مراتب فرض شده جز خودِ ذات هیچ چیز دیگری نبوده، و در هر مرتبه ای خودِ ذات به کل وجود خویش _ و تعالی الله عن


هذه الأوصاف علوّاً کبیراً کبیراً _ به آن مرتبه تنزل کرده است. و از همین جاست که میبینیم بنابر مبانی و تصریحات آشکار اهل فلسفه، فعل و تدبیر خداوند نیز نامحدود و نامتناهی شمرده میشود.

کتاب مزبور ادامه می دهد:

ثمّ إنّ الکمال الوجودیّ لمّا کان کأصل الوجود مقولاً بالتشکیک، فیمکن أن یکون له مراتب بعضها وصف ذاتیّ أزلیّ وبعضها وصف فعلیّ حادث. وذلک کالعلم فإنّه حقیقه ذات مراتب، بعضها _ وهو علم الذات بذاته وبغیره، علماً بسیطاً فی الأزل _ عین الذات، وبعضها عین الفعل _ وهو العلم التفصیلیّ المتکثّر بالفعل _ وکالإراده فإنّه أیضاً حقیقه ذات مراتب، بعضها _ وهو الابتهاج الذاتیّ المصون عن أیّ تغیّر، المتّحد مع العلم بالنظام الأصلح مصداقاً، المتغایر معه مفهوماً، لأنّ مفهومَی الابتهاج والعلم متغایران _ عین الذات؛ وبعضها _ وهو الإیجاد الخارجیّ المسبوق بالعلم والقدره _ عین الفعل.(1)

از آنجا که کمال وجودی همانند اصل وجود، حقیقتی دارای مراتب است، پس ممکن است بعضی از مراتب آن وصف ازلی و ذاتی خداوند بوده و برخی دیگر وصف فعلی و حادث او باشند. مانند علم که حقیقتی است دارای مراتب که بعضی از آن مراتب _ مانند علم بسیط ازلی به ذات و غیر ذات _ عین ذات است، و بعضی دیگر _ مانند علم تفصیلی ای که بالفعل متکثر است _ عین فعل است، و نیز مانند اراده که آن هم حقیقتی دارای مراتب است که بعضی از آن مراتب _ و آن مرتبه، همان ابتهاج ذاتی مصون از هر گونه تغیر است که با علم به نظام اصلح در مصداق یکی است ولی از جهت مفهوم متغایر است، زیرا مفهوم ابتهاج و علم با هم متغایرند _ عین ذات می باشد؛ و برخی دیگر از آن مراتب _ که همان ایجاد خارجی است که علم و قدرت پیش از آن موجودند _ عین فعل می باشند.

1- . جوادی آملی، عبد الله، علی بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیه، 53 _ 54.


(مبنای این سخن نیز همان چیزی است که در دو نمونه پیش از آن توضیح دادیم).

به این کلام هم اشکالاتی وارد است از جمله:

1. مبنای سخنان فوق بر این است که علم به معنای وجود بوده، و وجود هم مشکک باشد و بارها تذکر دادهایم آنچه را که فلسفه تفاوت تشکیکی وجود می داند چیزی جز تفاوت به زیاده و نقصان و جزء و کل، و کثرت و غیریت اشیاء از جهت غیریت اجزا و ابعاض آنها نیست.

2. علم خداوند متعال جز ذات او چیزی نیست و وصف آن به تکثر، و نیز تقسیم آن به علم ازلی و علم فعلی و حادث باطل است، بلکه اعتقاد به حدوث علم برای خداوند متعال چه به معنای وجود باشد، و چه به معنای دانستن و جاهل نبودن _ بسیار عجیب می باشد. کما اینکه اتصاف حقیقت وجود خداوند متعال به صفت فعلی حادث _ چه به معنای تنزل در مراتب باشد و چه غیر آن _ مستلزم حدوث و تغیر در ذات او است، و صفات فعل خداوند متعال نفس فعل اویند نه وصف حقیقت وجود و واقعیت ذات و هستی او.