بر اساس اصول روشن مکتب معرفتی معصومین علیهم السلام آنچه خداوند متعال تکوینا و تشریعا انجام می دهد دارای غرض، و نیز دارای حکمت و مصلحت واقعی بوده، و محال است فعل گزاف و بیهوده و ظلم و خلاف حکمت از او صادر شود.

این عقیده مسلم و روشن نیز بر اساس مبانی اهل فلسفه و عرفان به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست و در نظر ایشان وجود مصالح و حِکم واقعی افعال انکار شده، و یا به معانی نادرست دیگری تأویل می شود. البته منشأ این انکار آنجا است که اهل فلسفه وجود هر چیزی را تنها در محدوده قانون جبر و ضرورت علت و معلول می پذیرند، و اهل عرفان هم وجود هر چیزی را عین تجلی ذات خداوند بر اساس نظامی معین و مشخص می دانند.

بدیهی است با انکار حسن و قبح عقلی و اعتقاد به اعتباری بودن حسن و قبح، و نفی وجوب هدفمند بودن افعال خداوند، راه اثبات نبوت و امامت و معاد و حسن تکلیف، و نیز راه اثبات وجوب اطاعت امر و نهی خدا و رسول و امام معصوم بسته می شود، لذا اهل سنت و اهل فلسفه و عرفان برخی از مسائل مذکور را از اساس

منکر شده، و برخی دیگر را به معانی نادرست دیگری تأویل کرده، و به اقامه ادله نادرستی در مورد آنها اکتفا کرده اند، فلسفه در این باره می گوید:

ادراکات اعتباری در مقابل ادراکات حقیقی است. ادراکات حقیقی انکشافات و انعکاسات واقع و نفس الامر است(1)... ادراکات اعتباری فرض هایی است که ذهن به منظور رفع احتیاجات حیاتی آنها را ساخته و جنبه وضعی و قراردادی و فرضی و اعتباری دارد و با نفس الامر سر و کاری ندارد... ادراکات حقیقی ارزش منطقی دارد و ادراکات اعتباری ارزش منطقی ندارد(2)... ادراکات اعتباری تابع احتیاجات حیاتی و عوامل مخصوص محیط است و با تغییر آنها تغییر می کند... ادراکات اعتباری نسبی و موقت و غیر ضروری است.(3)

و نیز:

خوب و بد (حسن و قبح در افعال) دو صفت اعتباری می باشند که در هر فعل صادر و کار انجام یافته، اعم از فعل انفرادی و اجتماعی معتبرند.(4)

و نیز:

... مسائلی که در این مقاله بیان نمودیم به شرح ذیل می باشد:

1. یک سلسله از علوم داریم که مطابق خارج از توهم ندارند (اعتباریات).

2. علوم اعتباری تابع احساسات درونی می باشند...

6. در مورد اعتبارات برهان جاری نمی شود...

1- . مانند سوزاندن آتش.

2- . مانند حسن عدل و قبح ظلم و عادل بودن خداوند و وجوب عصمت امام و پیامبر!

3- . مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، حاشیه، 2/143 _ 144.

4- . مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، حاشیه، 2/204.


9. ضابط اعتباری بودن علمی اینست که نسبتِ باید را می توان به آن متعلق فرض کرد...

14. وجوب، نخستین اعتبار است.

15. حسن و قبح، اعتبارهای قبل الاجتماع هستند...

21. از راه بعضی از اعتبارات، در بعضی دیگر می توان تصرف کرد و یا اعتبار ثابت را از کار انداخت...

24. اعتبار ریاست و مرئوسیت و لوازم آنها...

26. اعتبار امر و لوازم آن.(1)

حافظان شریعت رسول خدا، خاندان معصوم آن حضرت، به بیان نادرستی اعتقاد به "جواز تکلیف ما لایطاق (فراتر از قدرت و توان)"، _ که مذهب برخی از اهل سنت و پیروان مکتب خلفای غیر معصوم می باشد نیز پرداخته اند.

ابراهیم بن عباس گوید:

سمعت الرضا علیه السلام وقد سأله رجل أیکلّف الله العباد ما لا یطیقون؟ فقال: هو أعدل من ذلک، قال: أفیقدرون علی کلّ ما أرادوه؟ قال: هم أعجز عن ذلک.(2)

از امام رضا علیه السلام شنیدم در پاسخ مردی که پرسید: آیا خداوند بندگان را به فوق قدرت و طاقتشان تکلیف می کند؟ فرمودند: خداوند متعال عادل تر از آن است. پرسید: آیا بر هر چه اراده کنند قدرت دارند؟ فرمودند: مردمان ناتوان تر از آنند.

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

الله تبارک وتعالی أکرم من أن یکلّف الناس ما لا یطیقونه، والله أعزّ من

1- . مطهری، مرتضی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، حاشیه، 2/227.

2- . عیون اخبار الرضا علیه السلام، 1/117.


أن یکون فی سلطانه ما لا یرید.(1)

خداوند تبارک و تعالی کریم تر از آن است که بندگان را به چیزی امر کند که قدرت انجام آن را نداشته باشند، و خداوند قدرتمندتر از آن است که در مملکت او امری وقوع یابد که خلاف اراده او می باشد.

و نیز:

إنّ الناس فی القدر علی ثلاثه أوجه: رجل یزعم أنّ الله عزّ وجلّ أجبر الناس علی المعاصی، فهذا قد ظلّم الله فی حکمه فهو کافر، و رجل یزعم أنّ الأمر مفوّض إلیهم، فهذا قد أوهن الله فی سلطانه فهو کافر، ورجل یزعم أنّ الله کلّف العباد ما یطیقون ولم یکلّفهم ما لا یطیقون، وإذا أحسن حمد الله ، وأذا أساء استغفر الله ، فهذا مسلم بالغ.(2)

همانا مردمان در اعتقاد به قدر بر سه گونه اند: یکی آن کس که میپندارد خداوند انسان ها را بر گناهان مجبور کرده است که این چنین شخصی خداوند را در حکمش ظالم دانسته پس کافر می باشد. دومی کسی که پندارد امر به خود بندگان واگذار شده است، و چنین کسی سلطنت خداوند را سست و بی پایه دانسته، پس او نیز کافر است، و سومین کس آن است که می گوید خداوند بندگان را به چیزی که قدرت انجام آن را دارند امر کرده، و به چیزهایی که قدرت انجام آن را ندارند فرمان نداده است، پس چون کار خوبی انجام دهد شکر و حمد خداوند به جای آورد، و چون بد کند استغفار کند، و این مسلمان کامل است.

1- . صدوق؟رح؟ ، توحید، 360.

2- . صدوق؟رح؟ ، توحید، 360 _ 361.