اشکال اول:

"موجود"، دارای دو مصداقِ حقیقی و واقعی است که این دو مصداق، دو سنخ کاملا مغایر با هم می باشند. این دو سنخ عبارتند از:

الف) موجودِ دارای مقدار و اجزا، پذیرای زیاده و نقصان، قابل تعدد و تکرر و تکثر. این سنخ از موجودات چیزهایی هستند که ذاتا قابل "شناخت و ادراک" و "وجود و عدم" و "هستی و نیستی" می باشند.

ب) موجودِ متعالی و فراتر از قابلیتِ داشتنِ اجزا، ابعاض، زمان، مکان، شکل، شبح، مقدار، مثل و مانند. این موجود ذاتا قابل شناخت و معرفت نبوده؛ تنها بر اساس برهان عقلی وجود آن قابل اثبات است، و از راه وجود مخلوقات، به وجودِ آن پی برده می شود.

دو وجهی که به عنوان اقسام تعیّن در کتاب "وحدت از دیدگاه عارف و حکیم" به آن اشاره شده است (یعنی: 1. تعیّن به گونه "تقابل و جدا بودنِ افراد از یکدیگر"، 2. تعیّن به نحو "احاطه و داخل بودنِ یکی در دیگری")، تصور آن تنها در مورد مصادیقِ سنخ اول از موجوداتی ممکن است که بیان داشتیم، (و آن ها همان موجوداتی هستند که تصور جزء و کل، صفت و موصوف، کوچکی و بزرگی، مقدار و شکل، داخل بودن و خارج بودن و... نسبت به آن ها ممکن است).


اما تباین ذات "خالق و مخلوق" بر وجه دیگری است (و آن تباین ذاتیِ "موجود دارای جزء و کل"، با "موجود فراتر از داشتن جزء و کل" می باشد) که در تقسیم بندی کتاب مذکور از وجود چنین حقیقتی کاملا غفلت شده است. با اندک تأملی روشن می شود که قابلیتِ اتصاف به داشتن "جزء و کل"(1)،

متفرّع بر مقداری و متجزی بودن شی ء است، و خداوند متعال که آفریننده و خالق تمامی اشیا و صفات آنهاست، و همه چیز را بدونِ سابقه وجودی آن ها (لا من شی ء) ایجاد فرموده است هرگز عینِ وجود آن ها نبوده، و به صفات و خصوصیات آن ها که ویژگی های موجودات مقداری و متجزی می باشد متصف نمی گردد.

نیز باید توجه داشت که "داخل بودن" و "خارج بودن"، دو وصف نقیض هم نیست که از خارج نبودن ذات خداوند از اشیا، دخول آن ها در ذات او لازم آید؛ بلکه مانند "ملکه و عدم"، ویژگیِ موضوعی خاص (ذات مخلوق و دارای اجزا) می باشد، و هیچ یک از دو طرفِ آن (دخول و خروج) به موضوعی که شأنیت اتصاف به آن ویژگی را نداشته، دارای اجزا نباشد ، نسبت داده نمی شود.(2)

بنابراین جدا بودنِ وجود خالق متعال از اشیای دیگر، نه به نحو تقابل وجود "زید و عمرو" و "گاو و گوسفند" و "سنگ و درخت" است، و نه به نحو جدا

1- . وحدت وجودیان گاهی از آوردنِ عنوان "جزء و کل" در تبیین عقیده خود اِبا دارند، اما چنانکه در مواردی که نشان داده ایم به تبیین عقیده وحدتِ وجود بر اساس واقعیت جزء و کل تصریح شده است، و شواهد فراوان دیگرِ آن را نیز در جای خود بیان داشته ایم، هر کس اندک تأملی در عقیده وحدت وجود داشته باشد به روشنی می یابد که برای تبیین این عقیده هیچ چاره ای جز التزام به عنوان جزء و کل در مورد خالق و خلق نخواهد داشت.

2- . روشن است همانطور که خارج بودن امارات تمیّز و خصوصیات فردی دو شی ء از همدیگر، آیتِ مقداری و متجزی بودنِ آن هاست و دلالت بر مخلوق بودنِ آن ها می کند، داخل بودنِ امارات مذکور نیز چه بر وجه عموم باشد و چه بر وجه احاطه آیت مقداری و متجزی و مخلوق بودنِ شی ء است، و اگر خداوند متعال چنان باشد تنها مخلوقی خواهد بود که نام واجب الوجود بر آن نهاده شده است.


بودنِ "جزء و کل"، و "عام و خصوصیات"؛ بلکه این دو نوع تقابل، از صفات و خصوصیاتِ مخلوقات و موجودات قابل زیاده و نقصان و دارای اجزا بوده، و خداوند متعال که دارای زمان و مکان و اجزا نیست ذاتا قابل اتصاف به آن ها نیست، و موضوعا از این تقسیم بندی خارج می باشد.

حقیقتی که دارای "مقدار و اجزا" باشد، "قابل زیاده و نقصان در وجود" نیز هست، و "پذیرش زیاده و نقصان در وجود" معنایی جز "هست و نیست شدن" نداشته آیتِ امکان و نشانه مخلوقیت است.

آشکار است ملاکِ مخلوقیت و امکان، چنانکه در فرد فردِ اشیای دارای "جزء و کل" موجود است، در مورد مجموع آن ها هم موجود می باشد، و اگر معنای وحدت و یگانکی خداوند متعال همان وحدت و یکی بودنِ مجموعه اشیا باشد، در مورد مجموع اشیا نیز جای این سؤال باقی می ماند که آیا هیئت مجموعی که به روشنی دارای ملاک مخلوقیت و امکان بوده، و محال است که ازلی و غیر مخلوق باشد آفریده کیست؟!

و البته در این صورت چنانچه مصداق "موجود"، منحصر به همان "هیئت مجموعی" و "صور احاطی" و "احدیت جمع مذکور" دانسته شود، با توجه به اینکه وجودِ مخلوق بدون خالق محال است، لازم می آید که یا خودِ مخلوقات آفریننده و پدید آورنده خویش باشند، و یا اینکه مجموعه موجودات به طور ازلی و به خودی خود وجود داشته باشند، و البته در هر دو صورت هیچ سخنی از وجود آفریدگار متعال در میان نخواهد بود، و وجود خالق و آفریننده جهان و جهانیان آشکارا نفی شده است!!

اهل عرفان بر این پندارند که: هر چیزی به تنهایی محدود به حدی است، و مجموعه اشیا به طور نامحدود و نامتناهی وجود خداوند را تشکیل می دهند.

پاسخ این اندیشه نادرست این است که: وصف به "تناهی و عدم تناهی"، مانند "ملکه و عدم" خاصیتِ شی ء دارای جزء و کل و مقدار، و ویژگی موجودِ دارای قابلیت زیاده و نقصان است، و خداوند متعال مباین با چنین موجودی

بوده، ذاتا قابل اتصاف به "تناهی و عدم تناهی" نمی باشد. در جای خود بیان شده است بلکه به طور بدیهی معلوم می باشد که تناهی و عدم تناهی هیچ معنایی غیر از کوچکی و بزرگی و کمتری و بیشتری ندارد. گذشته از اینکه حقیقتی که ذاتا مقداری و قابل زیاده و نقصان است، در هر حدی که موجود شود باز هم محدود خواهد بود، و هرگز نامتناهی نمی شود. (البته اعتقاد به موجود نامتناهی ای که هم "جزء و کل" نداشته، ذاتا قابل زیاده و نقصان نباشد، و هم همه چیزها کل الاشیاء بوده، هیچ چیزی از ذاتِ او خارج نباشد به خودیِ خود متناقض است).