در باب معرفت حق تعالی با دو امر مواجه هستیم :

1 _ معرفت خدای متعال از اصول دین و رکن اسلام می باشد و لذا بسیار خطیر و دارای اهمیّت است .

2 _ در باب معرفة اللّه آراء و عقائد مختلف و متضادّی ارائه شده که در بسیاری از موارد با عقل فطری منافات دارد و به وضوح انحراف صاحبان آن مذاهب را می یابیم پرسشی که بعد از التفات به دو امر مذکور مطرح می شود این است که آیا دین که هدایت کننده بشر به سعادت است برای مسأله توحید که بسیار مهم و اساسی است راهی ارائه نموده تا انسان از سرگردانی و گمراهی در امان بماند یا خیر ؟

به عبارت دیگر : آیا پروردگار متعال برای کسانی که خواستار فیض معرفت به خالق عالم هستند طریق صحیح و سالم از انحراف را ارائه نموده یا اصلاً متعرض این مسأله خطیر نشده و امر معرفة اللّه را به خود آنها واگذاشته تا هر کسی به فراخور فکر


و اندیشه خود یا با ریاضات عملی در باب شناخت حق تعالی به امری معتقد گردد و قهرا انواع فرق و مذاهب گوناگون در این باب ظهور پیدا کند و هر کسی به گونه ای خدای خود را تعریف کند اگر چه با توصیف و تعریفِ متضادّ و متناقض باشد ؟ !

جواب این سئوال با مراجعه به عقل سلیم که حجّت باطنی است روشن می گردد . زیرا عقل إدراک می کند که معرفت غیر واقعی خالق تعالی و وقوع در انحراف در نزد حق تعالی مردود است .

از جانبی اگر خدای متعال طریق مأمون و مصون از گمراهی را برای بشر در باب معرفة اللّه معرّفی ننماید وقوع انسان در ورطه تشبیه غیر قابل اجتناب است زیرا او دائما با مخلوقات قرین است و برای شناخت هر چیزی از محسوسات و ممکنات کمک می گیرد و در باب معرفة اللّه نیز قهرا دچار تشبیه خواهد شد و گمراهی او حتمی است .

پس برای نجات بشر از گمراهی در باب توحید که اهمّ معارف است لزوم تعیین طریق أمن از ناحیه حق تعالی امری لازم و ضروری است .

حال هنگامی که به ادله وحیانی مراجعه می نمائیم طریق تحصیل معرفة اللّه به وضوح معرّفی شده و صغرای حکم عقلی معیّن شده است .

در این مقام قسمتی از روایاتی که راه تحصیل شناخت حق تعالی را بیان می نماید ذکر می کنیم :

1 _ عن امیرالمؤمنین علیه السلام : فبعث محمّدا صلی الله علیه و آله بالحقّ لیخرج عباده من عبادة الأوثان إلی عبادته ، ومن طاعة الشیطان إلی طاعته بقرآن قد بیّنه وأحکمه ، لیعلم العباد ربّهم إذ جهلوه .(1)

2 _ عن ابن أبی عمیر عن الإمام موسی بن جعفر علیه السلام قال له : یابن رسول اللّه علّمنی التوحید .

فقال علیه السلام : یا أبا أحمد لا تتجاوز فی التوحید ما ذکره اللّه فی کتابه فتهلک .(2)

1- نهج البلاغة : خطبه : 147 .

2- البحار : 4 ، ص 296 .


دو نکته از این روایت شریف استفاده می شود :

1 _ سئوال جناب ابن أبی عمیر از امام علیه السلام که خواستار تعلیم توحید می شود که استفصال او حاکی از لزوم مراجعه به معصوم برای کسب معارف توحیدی است کما اینکه پرسش اصحاب ائمه علیهم السلام از مسائل توحیدی در روایات متعدده مشاهده می شود .

2 _ امام علیه السلام برای معارف توحیدی حدّ و مرز معین می کنند و تجاوز از حدود قرآن را هلاکت می شمارند .

3 _ أروی عن العالم وسألته عن شیء من الصفات فقال لا تتجاوز مما فی القرآن .(1)

4 _ عن امیرالمؤمنین علیه السلام : نحن الأعراف الذی لا یُعرف اللّه إلاّ بسبیل معرفتنا ... انّ اللّه تبارک وتعالی لو شاء لعرّف العباد نفسه ولکن جعلنا ابوابه وصراطه وسبیله والوجه الذی یؤتی منه ، فمن عدل عن ولایتنا أو فضّل علینا غیرنا فانّهم عن الصراط لناکبون .(2)

5 _ عن أبی جعفر علیه السلام : بنا عُبد اللّه و بنا عُرف اللّه وبنا وحدّ اللّه تبارک وتعالی .(3)

6 _ عنه علیه السلام : لولانا ما عُرف اللّه .(4)

7 _ عن یونس بن عبدالرحمن قال : قلت لأبی الحسن الأوّل علیه السلام : بما أوحّد اللّه ؟ فقال : یا یونس لا تکوننّ مبتدعا ، من نظر برأیه هلک ، ومن ترک أهل بیت نبیّه صلی الله علیه و آله ضلّ ، ومن ترک کتاب اللّه وقول نبیّه کفر .(5)

8 _ عن الإمام الهادی علیه السلام _ فی زیارة الجامعة لجمیع الأئمّة علیهم السلام : _ ... وتراجمة

1- همان : 3 ، ص 262 .

2- الکافی : 1 ، ص 184 .

3- همان : 1 ، ص 145 .

4- بحار : 25 ، ، ص 4 .

5- الکافی ، 1 ، ص 56 ، ح 10 .


لوحیه وارکانا لتوحیده ، وشهداء علی خلقه ، واعلاما لعباده ، ومنارا فی بلاده ، وادلاّء علی صراطه ... من أراد اللّه بدأ بکم ومن وحّده قبل عنکم ومن قصده توجّه بکم .(1)

9 _ عن الإمام السجّاد علیه السلام : لیس بین اللّه وبین حجّته حجاب ، فلا للّه دون حجّته ستر ، نحن ابواب اللّه ، ونحن الصراط المستقیم ، ونحن عیبة علمه ، ونحن تراجمة وحیه ، ونحن ارکان توحیده ، ونحن موضع سرّه .(2)

10 _ عن أبی عبداللّه علیه السلام : وأعلم رحمک اللّه أنّ المذهب الصحیح فی التوحید ما نزل به القرآن من صفات اللّه عزّوجلّ فأنف عن اللّه البطلان والتشبیه ، فلا نفی ولا تشبیه هو اللّه الثابت الموجود تعالی اللّه عمّا یصفه الواصفون ولا تعد القرآن فتضلّ بعد البیان .(3)

در این مقام ذکر این نکته ضروری است که مراجعه به کتاب و سنّت در مسأله معرفة اللّه از باب تعبّد نیست تا اشکال دور لازم بیاید .

توضیح : آیات و روایات هم در اصل اثبات صانع و هم در خصوصیات معرفت حق تعالی نقش کلیدی دارند .

امّا در اصل شناخت خدای متعال ؛ دین با تذکّرات قوی و براهین واضح و بیّن ، عقول غافل را متذکّر می نماید بدون آنکه اعمال مولویت و تعبّد در بین باشد .

چطور می توان پذیرفت که مراجعه در این امر مهم به افکار ناقص بشری صحیح باشد امّا مراجعه به ارشادات و تنبیهات عقلی کتاب و سنّت نا صحیح ؟ !

به عبارت دیگر ، تمسک به آیات و روایات در باب اثبات صانع در حقیقت تمسک به مدرکات عقلیه است زیرا قرآن و عترت علیهم السلام در این مسأله انسان را ارشاد به ادرکات بیِّن عقلی می کنند .(4)

1- الفقیه ، 2 ، ص 611 _ 615 .

2- معانی الأخبار : 35 .

3- بحار : 3 ، 261 .

4- ضرورت رجوع به سمع و متنبّه شدن از وحی بدین جهت است که گاهی قضیه ای بدیهی است ولی به خاطر موانعی انسان از تصدیقش باز می ماند ، یعنی بداهت قضیه عقلیه لزوما تصدیق آن را در پی ندارد ، چه بسا در اثر عدم التفات یا سقیم الذهن بودن یا وجود شبهه ای یا خطاء در تطبیق کبری بر صغری ، از تصدیق امر بدیهی امتناع می ورزد ولی مراجعه به آیات و روایات در اصول عقاید سبب رفع موانع می گردد و شفافیّت مسأله را به دنبال دارد که این خود تصدیق طالب حقیقت را به ارمغان می آورد و این نکته مهمی است که نباید مورد غفلت قرار بگیرد . مرحوم شیخ مفید متکلم بزرگ شیعه این مطلب را به علمای امامیه نسبت می دهند « واتفّقت الإمامیة أن العقل یحتاج فی علمه و نتائجه إلی السمع وأنّه غیر منفکّ عن سمع ینبّه العاقل علی کیفیّة الاستدلال » اوائل المقالات ، ص 44 . یکی از آثار مهمّ قبول این أصل ، پرهیز از شتابزدگی در أخذ نتائج به سبب مقدمات عقلیّه و به دنبال آن تأویل و توجیه نصوص دینی می باشد .


وامّا در خصوصیات شناخت حق تعالی نیز دین نقش اساسی دارد زیرا بعد از اثبات شریعت و حجیّت کلام شارع ، پذیرش کلام او در تفاصیل و خصوصیات حق تعالی هیچ اشکالی ندارد خصوصا اینکه شیوه کتاب و سنت در بیان این گونه امور ، اقامه براهین عقلی متقن می باشد .

خلاصه آنکه جدا کردن مباحث توحیدی از پیکره دین و بیانات وحی و سپردن آن به فکر محدود بشری یا مکاشفات صوفیه امری نا صواب است زیرا هیچ یک از آن دو مصون از خطاء ولغزش نیستند و در نمایاندن واقع بدون شائبه نمی باشند ، به خلاف وحی که احتمال خلاف واقع در او منتفی است و ارشادات او به مدرکات عقلیه مشوب به وهم نیست . بنابراین راه صحیح در باب معرفة اللّه رجوع به قرآن و روایات معصومین علیهم السلام است چنانکه در آن دو نیز براین امر تأکید شده است زیرا که معصومین علیهم السلام معلّمان حقیقی توحید هستند و تبیین معارف توحیدی از شئون امامان معصوم می باشد و بیان و تعلیم آن امر خطیر و اساسی به آنان واگذار شده است .