دستۀ نهم

مجموعه ای از روایات ، دلیل عقلی بر عدم مشابهت بین خالق تعالی و مخلوق اقامه نموده اند :

1 _ عن الإمام الصادق علیه السلام فی جواب الزندیق : ولابدّ من اثبات صانع الأشیاء خارجا من الجهتین المذمومتین : إحدیهما النفی إذ کان النفی هو الابطال والعدم ، والجهة الثانیة التشبیه بصفة المخلوق الظاهر الترکیب والتألیف ، فلم یکن بدّ من اثبات الصانع لوجود المصنوعین والاضطرار منهم إلیه انّهم مصنوعون وأنّ صانعهم غیرهم ولیس مثلهم ، إذ کان

مثلهم شبیها بهم فی ظاهر الترکیب والتألیف وفیما یجری علیهم من حدوثهم بعد أن لم یکونوا وتنقلّهم من صغر إٔی کبر ، وسواد إلی بیاض ، وقوّة إلی ضعف ، وأحوال موجودة لا حاجة بنا إلی تفسیرها لثباتها و وجودها .(1)

توضیح : اگر حق تعالی با مخلوقات مشابهت داشته باشد به ناچار باید احکام و خواصّ آنها را دارا باشد یعنی باید فقر ، فناء ، تغیّر ، ترکیب در او جریان داشته باشد چون به حکم عقل « حکم الأمثال فیما یجوز وفیما لا یجوز واحد » .

و کسی که اوصاف و احکام مذکور در او راه یابد نیازمند به مغیِّر و مرکِّب می باشد یعنی محتاج به مؤثِّراست پس حادث است و در این صورت خالق نمی باشد .

وبه عبارت دیگر : مشابهتِ بین خالق و مخلوق ، خُلفِ خالقیت حق تعالی است .

اگر بگوئید : خداوند متعال مشابه و مسانخ ممکنات است لکن اوصاف مذکوره نقص است و او در نقائص با خلق مسانخت ندارد .

می گوییم : صفات ذکر شده در حقیقت و ذاتِ مخلوق جریان دارد به طوری که اگر از ممکنات ، ترکیب ، تغیر ، فناء ، فقر ، حدوث را سلب نمائیم دیگر ممکن منتفی می شود و حقیقت او منعدم می گردد .

پس ادّعای مسانخت و مماثلت حق تعالی با مخلوقات در جهات کمالیه نه در نقائص ، واقعیت خارجی ندارد ، چون اگر جهات نقیصه که در مخلوق جریان دارد حذف شود . موضوع _ ممکن _ منتفی می شود و دیگر چیزی در بین نیست تا بخواهد با خالق مسانخت داشته باشد .

عن الإمام الرضا علیه السلام :

أنّه لو لم یجب علیهم ( أی علی الناس ) أن یعرفوا أن لیس کمثله شیء

1- البحار : 3 ، 29 .


لجاز عندهم أن یجری علیه ما یجری علی المخلوقین من العجز والجهل والتغیّر والزوال والفناء والکذب والاعتداء . ومن جازت علیه هذه الأشیاء لم یؤمن فناؤه ولم یوثق بعدله ولم یحققّ قوله وأمره ونهیه و وعده و وعیده وثوابه وعقابه .(1)

2 _ عن أمیرالمؤمنین علیه السلام : لأنّه خلاف خلقه ، فلا شبه له من المخلوقین ، وإنّما یشبّه الشیء بعدیله ، فأمّا ما لا عدیل له فکیف یشبّه بغیر مثاله .(2)

حق تعالی هیچ شباهتی به مخلوقاتش ندارد زیرا در این صورت ، خُلفِ خالقیتِ او پدید می آید و صبغه مخلوقیت به خود می گیرد پس حقیقتا متفرد است و متغایر و متباین با مخلوقات می باشد .

حال آن حقیقتی که عدیل _ مساوی _ ندارد و یگانه است معقول نیست که همانند موجودی که همسان او نیست ، باشد !

به بیان دیگر : آن حقیقتی که قدیم و ازلی و ابدی و مجرّد از مادّه و زمان و مکان است هرگز عدیل و هم ترازِ مخلوقاتی که مسبوقِ به عدم ، فانی و زوال پذیر و مادّی و محاط در زمان و مکان می باشند ، قرار نمی گیرد .

پس تشبیه خالق تعالی به مخلوق ، خلاف واقعیتِ خارجی است و وهم و پنداری بیش نیست .

3 _ عن الإمام الرضا علیه السلام _ فی جواب الزندیق _ حیث قال : فحدّه لی فقال علیه السلام : لا حدَّ له قال : ولم ؟ قال لأنّ کلّ محدود متناه إلی حدّ وإذا احتمل التحدید احتمل الزیادة وإذا احتمل الزیادة احتمل النقصان فهو غیر محدود ولا متزاید ولا متناقص و لا متجزّی ولا متوّهم .(3)

1- بحار : 3 ، 12 .

2- التوحید : 52 .

3- التوحید : 79 .


هر چیزی را که عقل قابل تقدیر و اندازه گیری محاسبه نماید یا مثل و مشابهی برای او در نظر بگیرد در اصطلاح روایات محدود به شمار می آید .

عن أمیرالمؤمنین علیه السلام :

فکلّ ما قدّره عقل أو عرف له مثل فهو محدود .(1)_(2)

بنابراین هر چیزی که پذیرش حدّ را داشته باشد _ یعنی آغاز و پایانی در او متصور است _ مقداری می باشد و در آن زیاده و نقصان راه می یابد و این بدان معنا است که آن شی ء از مقوله کمیّات است و محتاج به زیاد کننده می باشد و در صورت انتفاء زیادی ، نقصان و کاستی عارضش می شود . به بیان دیگر هر چیزی که از مقوله کمیّات است دارای اجزاء و ابعاض است پس محدود است بنابراین عقل حکم می کند حدّ در حق تعالی مستلزم تجزّی و تبعّض و ترکّب است و ترکیب حاکی از احتیاج به مرکِّب و افتقار به اجزائش می باشد که در این صورت او خالق نخواهد بود بلکه مخلوق و معلول و متأثر می باشد .

عنه علیه السلام :

ومن حدّه فقد عدّه ، ومن عدّه فقد أبطل أزله .(3)

عن الإمام الجواد علیه السلام :

إنّ ما سوی الواحد متجزّی ، واللّه واحد أحد لا متجزّئ و لا متوّهم بالقلّة والکثرة ، وکلّ متجزّی أو متوهم بالقلّة والکثرة فهو مخلوق دالّ علی خالق له .(4)_(5)

1- التوحید : 77 .

2- حدّ در لغت به معنای پایان و انتهاء شی ء می باشد . خلیل بن احمد می گوید : منتهی کلّ شیء حدّه . العین : 3 ، 19 ؛ لسان العرب : 13 ، 14 .

3- بحار : 4 ، 284 .

4- التوحید : 193 .

5- عن أمیرالمؤمنین علیه السلام : « تعالی الملک الجبّار أن یوصف بمقدار » . بحار : 10 ، 56 .


توضیح : ذات حق تعالی دارای حدّ نمی باشد یعنی قابل تقدیر و اندازه نیست پس و قلّت و کثرت از او منتفی است و هر کسی که خداوند متعال را با حدّ توصیف کند او را از مقوله مقادیر و اشیاء قابل شمارش و تعدّد پنداشته و در ردیف ممکنات قرار داده و قهرا حادث و مسبوق به عدم تلقّی کرده زیرا هر محدودی نیازمند به حادّ ( حدّ زننده ) می باشد .

نتیجه آنکه ممکنات محدود به حدودند ولی خالق تعالی منزّه از این امور است پس تباین تام بین او و مخلوقاتش امری ضروریست .

نا گفته نماند که فلاسفه نیز حق تعالی را « لاحدّ » توصیف می نمایند امّا مرادشان از آن نامتناهی بودن اوست یعنی یک شی ء بی انتهاء و طولانی که هر چه در آن پیش روید پایانی ندارد .

این تفسیر مستلزم آن است که حق تعالی از امور مقداری شمرده شود و تفاوتش با اشیاء ممکنه در این باشد که برای خداوند متعال انتهائی متصور نیست ولی برای ممکنات پایانی متصور هست .

بنابراین فرق بین عدم حدّ در روایات و نا متناهی در فلسفه این است که در روایات حق تعالی را از مخلوقات تخصّصا خارج می نماید زیرا که مخلوقات دارای حدّند یعنی از امور کمّی و مقداری هستند ولی خداوند متعال منزّه از این احکام است .

ولی نا متناهی در فلسفه به معنای بی نهایت و بدون پایان که توصیف حق تعالی به این وصف مستلزم این است که خداوند متعال از امور مقداری قرار بگیرد و در نهایت فرقش با سایر اشیاء مقداری در این است آنها انتهاء و مرزی برایشان متصور است ولی حق تعالی نهایتی برایش فرض نمی شود پس تخصیصا از اشیاء ممکنه خارج است .

از نظر فلاسفه نامتناهی(1) از مقوله کمیات و مقادیر می باشد « النهایة واللانهایة من الأعراض الذاتیة التی تلحق الکم لذاته » .(2)

1- « نامتناهی در مقابل متناهی است و به معنی چیزی که دارای حدّ و نهایت نیست » . فرهنگ فلسفی : 548 .

2- شرح الاشارات : 3 ، 175 المحقق الطوسی .


« إنّما الخواص المساویة للکم هی الثلاثة المذکورة أوّلاً وخاصة رابعة وهی قبول النهایة واللانهایة » .(1)

4 _ عن الإمام الرضا علیه السلام : فالحجاب بینه وبین خلقه لامتناعه مما یمکن فی ذواتهم ولإمکان ذواتهم مما یمتنع منه ذاته ولافتراق الصانع والمصنوع والربّ والمربوب والحادّ والمحدود .(2)

توضیح : آنچه که در حقیقت و ذات مخلوقات جریان دارد ، در حقیقت و ذات خالق تعالی ممتنع است ، چون اگر هر یک از خصوصیات و احکام مخلوق در ذات خالق تعالی جاری شود ، او نیز در همان جهت ، احکام و خواصّ مخلوقی به خود می گیرد ، یعنی حدوث ، افتقار ، ترکب و سایر خواصّ امکانی در او جاری می شود و این خلفِ خالقیت و غناء ذاتی حق تعالی است ، پس ذات و حقیقت او ، از تمام جهات متفاوت و متباین با مخلوقات می باشد .


1- اسفار : 4 ، 21 .

2- التوحید : 56 .