محمدحسین طهراني مي نويسند: «اگر نصاري تثليث را اعتباري دانند موحّد مي باشند ما تنها اختلافي که با نصاري در تثليت داريم آنستکه: آنها سه مبدأ اصيل (ذات، روح و علم، يا أب و روح القدس و ابن) قائلند و آنها را اقانيم و اصول قديمه بناي عالم خلقت مي دانند، ولي ما معتقديم که يک ذات اصيل قديم مجرّد بيشتر نمي باشد، و تمام صفات و اسماي حُسناي وي در وي مندّک و فاني هستند. تمام ارواح و عوالم مجرّد از روح القدس گرفته تا ملائکه مقرّب و أراوح انبياء و امامان عليهم السّلام و ارواح اولياي گرام، تا يکايک از ذرّات عالم که در جهان مُلک و

عالم ملکوت مؤثّر مي باشند، همه و همه فاني و مندّک در ذات واحد أحد او هستند وجودشان همگي ظلّي و آيتي و عاريتي و مجازي و غير اصيل است

اگر ما براي ارواح ائمه و پيغمبران اصالتي قائل شويم، ما هم همانند آنان مشرک خواهيم بود همچنانکه اگر آنان آن سه اصل را يک حقيقت واحد دانند که به سه اعتبار تجلي کرده است ايشان نيز موحّد خواهند بود»(1)

اين کلام علّامه طهراني تکرار مطلب ابن عربي است که بر مبناي وحدت شخصي وجود پديد مي آيد. عفيفي آن را اين گونه توضيح مي دهد:

إنّ الله عنده (ابن عربي) هو الوجود المطلق، کلّ موجود من الموجودات صورة له – اذا اخذت في جزئيتها ليست الله في اطلاقه و اذن فليست الصورة هي الله و ان کانت مجلي له و قد کفر الذين قالوا ان الله هو المسيح بن مريم، لأنّهم حصروا الحقّ الذي لا يتناهي صورة في تلک الصورة الجزئيه المعينة، و کان الاولي بهم أن يقولوا انّ المسيح صورة من صوره الحقّ التي لاتتناهي.(2)

اگر به آيات و رواياتي که توحيد ذاتي خداوند را بيان مي کنند مراجعه شود، بطلان گفتار فوق روشن ميشود.

خداوند متعال يگانه و بي همتا و بدون شريک و عديل است و هر کسي شيئي را شريک و نظير و مثل براي خداوند قرار دهد مشرک خواهد بود.

مشکل نصاري اين است که آنان حضرت مسيح و روح القدس را داراي صفات و شئون الهي محاسبه مي کنند و آن دو را در جنب خداوند قرار مي دهند.

بنابراين فرق ما با نصاري در اين است که آنان دو مخلوق خداوند را که هيچ گونه سنخيت و شباهتي با ذات احديت ندارند را شريک و عديل او مي شمارند

1- الله شناسي ج2 ص271-272

2- فصوص الحکم ص 28


ولي ما قائل به يکتايي و بي همتايي خداوند هستيم و هيچ شيئي را نظير و هم تراز او قرار نمي دهيم.

آيات و روايات به ما مي گويند که کثرات مخلوقات واقعي هستند که در ذات و حقيقت با خداوند متباين و متغاير هستند بنابراين آنها آيات و نشانه هايي هستند که از ذات و صفات خداوند خالي اند در اين صورت قرار گرفتن هريک از آنها در عرض حقّ تعالي شرک محسوب مي شود.

پس اين گفتار که همه مخلوقات فاني و مندّک در ذات أحديت است صحيح نمي باشد زيرا معقول نيست مخلوقاتي که همگي، مسبوق به عدم، ناقص، فقير،متغيّر، مرکّب، مادّي، هستند مندّک و فاني در ذاتي گردند که قديم، مجرد، بسيط، غير قابل تغيّر است، زيرا اين غير از اجتماع متناقضين امر ديگري نيست چون ذات فقير، متغير مرکب نمي تواند مندک درذاتي که بسيط و مجرّد و غني بالذات است، گردد و الاّ لازم مي آيد هم مرکب و فقير متغير باشد و هم چنين نباشد پس اين گفته که «اگر نصاري آن سه اصل را يک حقيقت بدانند که به سه اعتبار تجلي کرده ايشان موحد خواهد بود» صحيح نمي باشد زيرا چگونه روح القدس و حضرت مسيح که هر دو حادث و متغيّر و مرکّب و فقير الي الله هستند با حقيقتي که قديم، مجرد، بسيط، غني بالذات يک حقيقت باشند؟! که اين چيزي جز انکار بداهت عقلي نيست.

چگونه مي توان گفت اگر نصاري اين سخن نامعقول را بگويند موحّد خواهند بود؟!

توحيد تنزيه حضرت حقّ متعال از مجانست و مشابهت با مخلوقات است. يعني «ليس کمثله شيئي»(1)

1- شوري 11


عن ابي عبدالله (علیه السلام): «من شبّه الله بخلقه فهو مشرک»(1)

عن اميرالمومنين (علیه السلام): الحمد لله الواحد الأحد الصمد المتفرّد الّذی لا من شیءٍ کان و لا من شیءٍ خلق ما کان قدرة بان بها من الأشياء و بانت الأشياء منه.(2)


1- بحار ج3 ص294

2- الکافی ج 1 ص134