محمدحسین طهراني درباره روايت معروفي که از امام رضا (علیه السلام) در باب امامت وارد شده مي نويسد: «اتمّ و اکمل رواياتي که درباره ولايت امام(علیه السلام) آمده است همان روايتي است که کليني از حضرت رضا(علیه السلام) روايت مي کند» سپس در ترجمه روايت مي نويسند: «مقام امام جائي است که فکر کسي به او دسترسي نداشته و نمي رسد چگونه انسان به اختيار خود کسي را به امامت نصب کند پس امام انتخابي نيست انتصابي است و از طرف پروردگار ورسول خدا معين شود»(1)

1- ولايت فقيه در حکومت اسلام ج1 ص92


اين همان حقيقتي است که آيات و روايات باب امامت بدان گواه است.

1- عن اميرالمومنين (علیه السلام): لا تسمّونا اربابا و قولوا في فضلنا ما شئتم فانّکم لن تبلغوا من فضلنا کنه ما جعله الله لنا و لا معشار العشر.(1)

2- عنه (علیه السلام): نحن اهل بيت لا يقاس بنا ناس.(2)

3- عنه (علیه السلام): جلّ مقام آل محمّد (علیهم السلام) عن وصف الواصفين و نعت الناعتين و أن يقاس بهم أحد من العالمين.(3)

4- عن الامام الهادي (علیه السلام): آتاکم الله ما لم يؤت أحداً من العالمين. طأطأ کّل شرف لشرفکم و بخع کلّ متکبر لطاعتکم و خضع کلّ جبّار لفضلکم و ذلّ کلّ شيء لکم.(4)

5- عن الامام الرضا (علیه السلام): إنّ الامامة أجلّ قدرا و أعظم شأنا و أعلا مکانا و أمنع جانبا و أبعد غورا من أن يبلغها الناس بعقولهم او ينالوها بآرائهم او يقيموا امامّا باختيارهم انّ الامامة خص الله عزّوجلّ بها ابراهيم الخليل بعد النبوة و الخلّة مرتبة ثالثة و فضيلة شرّفه بها انّ الامامة أسّ الاسلام النامي و فرعه السامي... الامام کالشمس الطالعة المجلّلة بنورها العالم و هي في الأفق بحيث لا تنالها الايدي و الابصار.(5)

عن الامام الباقر (علیه السلام): من ادّعي مقامنا يعني الامامة فهو کافر أو قال مشرک.(6)

1- بحار ج26 ص6

2- بحار ج35 ص347

3- همان ج25 ص171

4- همان ج99 ص154

5- الکافي ج 1 ص199 -200

6- بحار ج25 ص114


ولي طهراني در موضع ديگر مقام امامت را براي افراد بشر قابل وصول مي دانند.

مي نويسند: «چه دليلي قائم است بر آنکه معرفت خدا اختصاص به ائمه معصومين دارد؟ چون آنها بشرند و سائر افراد بشر نيز بشرند، بنابراين عقلا هرچه براي آنها ممکن باشد براي غيرشان نيز امکان دارد و شرعا چون آنها امام هستند مأموم بايد بتواند در عمل و وصول بدانها برسد و الاّ معني امامت متحقق نخواهد شد»(1)

جالب آنکه فرزند ايشان از قول پدر نقل مي کند که ايشان مي گفتند: «عقول مردم خيلي کوچک است و با نزديک کردن سرانگشتان خود به هم کوچکي آن را نشان دادند ولي عقل امام (علیه السلام) بر همه تسلّط دارد، و در هنگام گفتن اين جمله هر دو دست خود را بالا برده و به حالت سيطره و تسلّط آن اشاره کردند و سپس فرمودند: تسلّط من بر نفوس مثل تسلّط اميرالمومنين است و از خير و شر نفوس مطلع و آگاهم... من در خودم صفات اميرالمومنين را مي بينم»(2)

جالب تر آنکه در موضعي ديگر مي نويسند: سالک مي تواند با سير و سلوک از مقام ائمه (علیهم السلام) عبور نمايد: «سالک طريق پس از عبور از مراحل مثالي و ملکوت اسفل و تحقق به معاني کليه عقليه، اسماء و صفات کليه ذات حقّ تعالي براي وي تجلّي مي نمايد يعني علم محيط و قدرت محيط و حيات محيط بر عوالم را بالعيان مشاهده مي نمايد که در حقيقت همان وجود باطني و حقيقي ائمه (علیهم السلام) مي باشند،


1- روح مجرد ص426

2- نور مجرّد ص329


و حتما براي کمال و وصول به منبع الحقائق و ذات حضرت احديت بايد از اين مرحله عبور کند و الّا الي الابد درهمين جا خواهد ماند»(1)

1- روح مجرد ص428