نظریه وحدت شخصی وجود - مبنای مهم صوفیه - سبب می شود که قائلين آن به آنچه که عقل به طور بدیهی ادراک می کند مخالفت کنند و آن را انکارنمایند.

توضیح آنکه دو اصل و رکن را عقل به روشنی درک می کند که نفی آن به منزله انکار أبده بدیهیات است:


1- واقعیت داشتن امور خارجیه که کسی آن را ردّ نمی کند مگر سوفسطائی.

2- استحاله اجتماع نقیضین و اجتماع ضدین که از قضایای اولیه است و پایه و اساس علوم عقلی و علوم تجربی است.

استاد مطهری: «اصل امتناع تناقض واصل اثبات واقعیت دو «اصل متعارف» عمده ای است که مورد استفاده استدلالات و براهین فلسفی قرار می گیرد. در حقیقت این دو اصل به منزله دو بال اصلی است که سیرو پرواز فلسفی قوه عاقله را در صحنه پهناور هستی میسر می سازد.»(1)

استاد جوادی آملی: «اصل امتناع اجتماع یا ارتفاع دو نقیض، با حفظ تمام انحای وحدت ، اختصاصی به هیچ موطن از مواطن واقع ندارد. یعنی درتمام مراحل واقع اعم از خارج و ذهن و مرتبه ذات و ماهیت شیء، اصل مزبور حاکم است و هرگز جمع دو نقیض یا رفع آن دو در هیچ مرحله ای واقع نخواهد شد»(2)

و نیز می نویسد: «اصل امتناع اجتماع دو نقیض و نیز امتناع ارتفاع آن دو، مبدأ همه مبادی تصدیقی است؛ به گونه ای که بی آنها نه تنها هیچ قضیه علمی، کلامی، فلسفی و.. پدید نمی آید، بلکه هیچ کار منطقی نیز انجام نمی گیرد.» (3)

ولی عرفا و صوفیه به جهت مبنای وحدت شخصی وجود، واقعیت داشتن ممکنات را انکار نموده اند و عالم را توهم و خیال و عدمی پنداشته اند. سخنان آنان در بحث «عدمی بودن ماهیات در نزد عرفا» گذشت.

1- مجموعه آثار ج 6 ص 483

2- فطرت در قرآن ص 57

3- تفسیر انسان به انسان ص 127


و نیز آنان به خاطر مبنای مذکور قائلند که وجود منحصر در حق تعالی می باشد و خداوند عين اشیاء(1) ممکنه است پس آن وجود واحد، هم علت است وهم معلول و هم آمر است و هم مأمور، هم رازق است و هم مرزوق و هم ربّ است و هم مربوب و هم حادث است و هم قدیم . این همان اجتماع ضدین و در بعضی از موارد اجتماع نقیضین است.

بعضی از معاصران می نویسد: «خلاصه سخن اینکه در عقل نظری شیء واحد یعنی عین ذات خارجی در صورتی که علت است معلول نمی شود. ولی در این نظر فوق حکم عقلی که حکم کشف و شهود است این است که ذات، مجمع أضداد و متصف به ضدین و جامع نقیضین است. مثل اینکه انسان عنصری را مجمع أضداد می بیند که هم طبیعت است و هم روح مجرد، پس متصف به ضدین و جامع نقیضین است و این معنی را مرآت قرار بدهیم در اتصاف ذات باری به اوصاف متضاده که هم علت است و هم معلول»(2)

قیصری می گوید:

«فها في الوجود إلّا ذاته تعالى الظاهرة في صورة بالعلية وفي أخرى بالمعلولية. بل الذات حال ظهورها بالعلية ظاهرة فيها بالمعلولية لما هو معلول لها. فإنها في حالة واحدة متصفة بالضدين و جامعة للنقيضين »(3)

«در وجود نیست مگرذات او که ظاهر است در صورت به شکل علّت

1- قیصری می گوید: «كل ما ندركه فهو وجود الحق في اعيان الممکنات» شرح فصوص (قیصری) ص 697 و اسفار ج2 ص293

2- ممد الهمم ص 493

3- شرح فصوص الحکم (قیصری) ص 1073


و در دیگری به شکل معلول بلکه ذات در همان حالی که ظاهربه شکل علّت است ظاهر به صورت معلول هم هست او در حالت واحد متّصف به ضدین و جامع نقیضین خواهد بود»

ابن عربی می نویسد: «أنّ الله قادر على المحال العقلی كإدخال الجمل في سم الخياط مع بقاء هذا على صغره وهذا على كبره ويشاهد من هذا المنزل المقام الذي وراء طور العقل»(1)

«همانا خداوند قادر است و محال عقلی مثل داخل نمودن شتردر سوراخ سوزن خیاطی با حفظ کوچکی این سوراخ و بزرگی آن شتر و این مطلب را از زاویه و منزلی می گوئیم که وراء و بالاتر از حیطه عقل می باشد.»


1- الفتوحات ج3ص21