روايت اوّل

نوشته است: «يكى از روايات مباركاتى كه دلالت بسيار روشنى بر وحدت شخصيه وجود دارد ذكر شريف «يَا مَنْ لاَ هُوَ إِلاَّ هُو» است كه در روايت به عنوان اسم اعظم شمرده شده است. اين روايت را شيخ صدوق در التوحيد ص 89 ذكر مى كند».

دلالت روايت بر وحدت شخصى بسيار آشكار است، زيرا كلمه «لاَ» در صورت عدمتكرار و عطف فقط بر سر نكره داخل مى شود، و در نتيجه «هُو» در اين تركيب بايد به معناى نكره يعنى هر چيزى كه بتوان به او «هُو» گفت به كار رود كه از آن در زبان علمى به هويت تعبير مى شود. پس اين ذكر، معادل «هيچ اويى نيست مگر او» يا «هيچ هويتى نيست مگر او» مى باشد كه دلالت بر وجود احاطى و اطلاقى خداوند دارد به گونه اى كه همه كثرات در او فانى و مندك مى باشند.(1)

پاسخ: اين ادّعا كه كلمه «لا» در صورت عدم تكرار و عطف فقط بر سر نكره داخل مى شود بدون دليل است بلكه در استعمالات عرب كلمه «لا» در صورت عدم تكرار و عطف بر سر معرفه هم داخل مى گردد مثلاً در مقدمه كتاب سليم بن قيس اين عبارت آمده: «أنّ الموجود فى كتاب سليم وعظ عبداللّه بن عمر لأبيه لا محمّدبن أبى بكر».(2)

محمّدبن ابى بكر عَلَم و معرفه است «لا» قبلش آمده و بدون تكرار و عطف مى باشد اين گونه استعمالات در محاورات عرب رايج است مثل: أُحبّ زيدا لا عمرا، لاقيت بكرا لا خالدا و... پس اين نتيجه كه «هو» در اين تركيب بايد به معناى نكره باشد نادرست است. آقاى وكيلى براى اثبات نظريه وحدت شخصى وجود، ضمير «هو» را كه نزد همه اديبان

1- . مقاله اى با عنوان «وحدت شخصى وجود در ذكر شريف يَا مَنْ لاَ هُوَ إِلاَّ هُو .

2- . كتاب سليم بن قيس الهلالى، ج 1 ، ص 196 .

معرفه است تبديل به نكره كرده است سپس معناى «هو» كه معادل فارسى آن «او» مى باشد را تبديل به هويت كرده است در حالى كه در لغت عرب هيچ گاه «هو» به معناى هويت نيامده بعد از اين تلاش، وحدت شخصى وجود كه مستلزم سوفسطى گرى است را نتيجه گرفته است يعنى در حقيقت، روايت را حمل بر معناى خلاف بداهت عقل نموده است.

شبيه اين تعبير در روايت ديگرى هم آمده است. مرحوم سيّدبن طاووس فرموده است:

«يَا مَنْ لَيْسَ كَهُوَ يَا مَنْ لاَ هُوَ إِلاَّ هُوَ أَغِثْنِى أَغِثْنِى السَّاعَةَ السَّاعَة».(1)

اگر برداشت آقاى وكيلى از روايت صحيح باشد ديگر در ادامه «أَغِثْنِى أَغِثْنِى» بى معناست چون در وحدت شخصى وجود دوئيت و اثنينيت منتفى است وجودى جز خدا نيست تا بگويد به فريادم برس.

در روايت قبل هم همين اشكال وارد است چون روايت اين گونه است:«يَا مَنْ لاَ هُوَ إِلاَّ هُوَ اغْفِرْ لِى وَ انْصُرْنِى عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِين».(2)

حاصل آن كه با نظر به قرينه خارجيه يعنى حكم عقل بديهى به وجود حقيقى كثرات و هم چنين قرينه داخليه حديث «اغْفِرْ لِى وَ انْصُرْنِى عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِين» كه دلالت بر دوئيت واقعى ميان خالق تعالى و مخلوق مى نمايد و نيز با توجّه به اين كه كلام مذكور در هنگام جنگ بدر از امیرالمومنین عليه السلام در مقام استمداد از خداوند صادر شده، روايت را بايد اين گونه معنا كرد: اى كسى كه اويى نيست مگر او يعنى كسى كه مستقل و غنىّ بالذات و بى نياز از همه باشد نيست مگر خداى تعالى و إلاّ همه محتاج و نيازمند به اويند

پس «هو: او» به وصف غناى ذاتى و بى نيازى فقط اوست و إلاّ ديگران همه محتاج و نيازمند هستند و اين جمله هيچ دلالتى بر وحدت شخصى وجود ندارد و در سخنان معصومين عليهم السلام از استعارات و نكات ادبى استفاده شده و بايستى با توجّه به محكمات و قرائن داخليه و خارجيه آن را تفسير كرد.

1- . مهج الدعوات، ص 306 .

2- . التوحيد، ص 89