نويسنده، منتقدان عرفان و فلسفه را متهم به تفرقه افکني در صفوف شيعيان مي کند مي نويسد:

… نشريات تفکيکي و خطباي محترمشان هر روز نغمه اي در تنبور مي افزايند و تحريف و خلاف واقع جديدي را به مردم مستضعف و از همه جا بي خبر تزريق مي کنند و علاوه بر افترا بدون علم و تحريف و کذب، به آتش تفرقه در صفوف شيعيان و مواليان اهل بيت عَلَيهِمُ السَّلام دامن مي زنند. (ص 11)

و در صفحه بعد مي نويسد:

نکته اي که در اينجا تذکرش ضروري است، اين است که بخشي از تحريفات (توسط مخالفان فلسفه و عرفان) مسلّماً به صورت عمدي توليد مي شود و نگارندگان و گويندگان با علم و توجه به آن به جعل آن مي پردازند ولي به عقيده اين حقير بيش از نود درصد آن محصول بي اطلاعي است.

در ادامه مي افزايد:

به ضميمه تعصب خشک و عناد با حکماء و عرفا است که تفکيکيان از کودکي با آن تربيت مي شوند. با اين وجود صاحبان اين تحريفات غير عامدانه، غالبا جاهل مقصرند نه قاصر، زيرا خود واقفند که شرعا و عقلاً به هيچ وجه حق اظهار نظر در اين گونه مسايل را ندارند و تبعات اين اکاذيب در آخرت دامن گيرشان خواهد شد.

پاسخ :

چيزي که موجب اختلاف در صفوف شيعيان مي شود رها کردن معارف توحيدي خاندان عصمت و طهارت عَلَيهِمُ السَّلام است نه انتقاد يا مخالفت با عرفان و فلسفه. سخن منتقدان اين است که آيا با وجود عالي ترين معارف توحيدي در تعاليم خاندان عصمت و طهارت عَلَيهِمُ السَّلام سزاوار است که شيعيان آنها را رها کنند و در معارف به علوم صرفا بشري تمسک جويند؟

آيا عرفان اصطلاحي و فلسفه اسلامي که به اعتراف پژوهشگران اين عرصه دستمايه هاي اوليه خود را از مکتب يونان باستان گرفته است مي تواند محور اتحاد بين شيعيان باشد؟


آيا گروهي که سعي دارند معارف خاندان عصمت و طهارت عَلَيهِمُ السَّلام را اصل قرار دهند و هيچ گونه جايگزيني را براي آن نپذيرند تفرقه افکنند يا ديگران؟

آيا در نظر شما، عرفان اصطلاحي و فلسفه از وحي هم مقدّس تر است که هيچ کس به غير از باورکنندگان نمي توانند حتي اظهار نظر کنند و اگر اظهار نظر کنند حرام شرعي را مرتکب شده اند؟

ايشان و برخي از اين طرفداران مي گويند تا فردي حکمت متعاليه ملاّ صدرا را خوب نخواند و نفهمد نمي تواند و نبايد درباره ابن عربي و آثار و عقايد او اظهار نظر کند، زيرا فلسفه متعاليه ملاّ صدرا مقدمه ورود به عرفان ابن عربي است و کساني که اين نکته مهم را رعايت نکنند در اظهار نظر دچار لغزش مي شوند!!

پاسخ :

از آنجا که بسياري از مباحث حکمت متعاليه صَدرُ المُتِأَلِّهين برگرفته از آراء و عقايد ابن عربي است، کسي که در اين مباحث وارد شود و آنچه مي خواند بپذيرد، قطعا زماني که با اتمام اين مقدمات وارد عرصه عرفان ابن عربي شود ديگر منتقد عقايد او نخواهد بود، بلکه شارح و مفسر عقايد ابن عربي مي شود، زيرا از ابتدا ذهنيت و تفکرش در چهارچوب خاصي شکل گرفته که لاجرم وي را به سوي پذيرش عرفان ابن عربي سوق مي دهد و اين نکته بسيار مهمي است که آقايان از آن غفلت کرده اند.


بهترين راه براي نقد آراء و عقايد عرفا و متصوفه اين است که در ابتدا زبان آنان فهميده شود، سپس بدون پذيرش مکتب خاص از تفکرات بشري، و با توجه به عقل و محکمات قرآن و تعاليم اهل بيت عَلَيهِمُ السَّلام عقايد آنان مورد ارزيابي قرار گيرد. امّا طرفداران فلسفه و عرفان تفکّرات خود را از ابتدا در چهارچوبي خاص _ که نهايتا منجر به پذيرش عقايد آنان مي شود _ شکل مي دهند و اين کار جدّا جلوي حُريّت و آزادي انديشه را مي گيرد.