نويسنده سخن بسيار عجيبي دارد، مي نويسد:

شالوده نظام فکري علاّمه مجلسي در مسائل اعتقادي، ساخته شده دست پدر بزرگوار ايشان علاّمه مجلسي اول و شيخ بهايي و ملاّ صدرا و گاه امثال ميرداماد و ميرزا رفيع و آقا حسين دامغاني است. در مرآة العقول و بحار در مباحث توحيد و نفس و … دائما به مطالب نقل شده از اين بزرگان برمي خوريم و مجلسي ثاني با تجليل بسيار از شيخ بهايي و پدرشان و ميرداماد ياد مي کنند و ملاّ صدرا را «بَعضُ المُحَقِّقين» مي نامند.

و اگر نقل قول اين بزرگان را از بحار و مرآة العقول حذف کنيم، ديگر چيز قابل توجّهي در اين مباحث باقي نمي ماند. مجلسي اول در اين عبارت فرمود: «شيخ بهاء الدين محمد (شيخ بهايي) و مولانا صدرالدين محمد شيرازي (صَدرُ المُتِأَلِّهين) بلکه جميع محققين و مدققين خوشه چين خرمن او (مُحيِ الدّين) مي باشند». معناي اين سخن اين است که علامه مجلسي ثاني و به تبع محدثين ديگري که بر سفره بحار نشسته اند، در فهم روايات و معارف خوشه چين


مُحيِ الدّين مي باشند، گرچه از نام وي فرار کنند. با مقايسه بحار و آثار محققين و متکلمين پيش از قرن ششم به خوبي عمق تاثيرگذاري حکمت و عرفان را در آثار علامه مجلسي ثاني مي بينيم که ارائه شواهد تفصيلي آن مجال ديگري مي طلبد. تفکيکيان و ديگران _ بپذيرند يا نپذيرند باور کنند يا نکنند _ آنچه از مکتب تشيع امروزه به آن معتقدند مرهون عرفان مُحيِ الدّين مي باشند.

پاسخ :

مرحوم علامه مجلسي صاحب کتاب گرانسنگ بحارالانوار، در آثار خود به شدت عقايد عرفا و متصوفه را مورد نقد و ردّ قرار مي هد و آنها را اهل انحراف و بدعت معرفي مي کند، حال چگونه مي توان گفت که وي وام گير ابن عربي است؟

جناب نويسنده!

آيا شيعه مرهون عرفان کسي است که در آثارش به شدت به شيعه حمله نموده و حتي نقل مي کند که شيعيان در عالم کشف و شهود به صورت خوک ديده شده اند،(1) و در کتاب فُصوصُ الحِکَم مي نويسد: «پيامبر رحلت کرد و هيچ کس را جانشين خود ننمود»(2) و در فُتوحاتِ مَکيِّه از مناقب شيخين مرتب سخن مي گويد آنچنان که هيچ سني نگفته و حتي عمر را معصوم مي داند و با استناد به احاديث جعلي بر عصمت

1- فُتوحاتِ مَکيِّه، ج 2 باب الثالث و السبعون.

2- فُصوصُ الحِکَم، فَصِّ داووديِّه.


عمر استدلال مي کند،(1) و در همان کتاب فتوحات تمام احاديث نبوي را که بسياري از آنها به قول محدث کبير شيخ حر عاملي جعلي اند از منابع اهل تسنن نقل مي کند،(2) و در همان کتاب همه طايفه شيعه را گمراه معرفي مي کند و مي گويد شيعيان دوازده امامي از همه فرقه هاي شيعه گمراه ترند و شيطان را شاگرد شيعيان دوازده امامي معرفي مي کند و انواع و اقسام تهمت ها را به شيعيان مي زند.(3) تا آنجا که حتي برخي از طرفداران وي، او را به خاطر اين سخنان مورد ملامت قرار داده اند، آيا چنين کسي حق بر گردن شيعه دارد و شيعه وام دار و مرهون اوست؟

استاد مطهري ابن عربي را سني متعصب نام مي برد(4) و سيد جلال الدين آشتياني که از مدافعان و طرفداران ابن عربي است، وي را دشمن شيعه معرفي مي کند. آشتياني در مقدمه فُصوصُ الحِکَم مي نويسد:

شيخ اعظم با آنکه به اهل بيت عصمت و طهارت عشق مي ورزد خصم اَلَدّ شيعه اماميه (دوازده امامي) است … آنچه در اين قسمت از فتوحات آورده (که شيعيان در عالم کشف و شهود خوک ديده شدند) بسيار سست و خالي از صحت است در دو قضيه منقول از رجبيون و آن دو شاهد، آثار جعل آشکار است، مع هذا شيخ محقق از ناحيه عشق بر شيخين باور کرده است.(5)

1- فتوحات، ج 1، ص 200.

2- الإثني عشريه في الردّ علي الصوفيه، ص 235، ترجمه عباس جلالي.

3- فتوحات، ج 1، ص 281 و 282.

4- امامت و رهبري، ص 162 و 163.

5- مقدمه بر شرح فصوص قيصري، ص 44.


جناب شيخ! سزاوار بود که شما بگوييد شيعه وام دار و مرهون علماي بزرگ و مجاهد خويش مثل کليني ها و صدوق ها و مجلسي ها است نه ابن عربي سني متعصب و به قول برخي ناصبي!