نويسنده براي اثبات عينيت اشياء با خداوند متعال به قسمتي از احاديث معصومين استناد مي کند و مي نويسد:

خداوند (غَيْرُ كُلِّ شَيْ ءٍ) است ولي (لَا بِمُزَايَلَةٍ) و (لَا بِمُبايَنَة)» بلکه «مَعَ كُلِّ شَيْ ءٍ» ولي «لَا بِمُقارَنَة» و «لا بِالمُمازَجة» سپس در پاورقي به اين احاديث اشاره مي کند:

نَهجِ البَلاغِه خطبه اول: «مَعَ کُلِّ شَيْءٍ لاَ بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ کُلِّ شَيْءٍ لاَ بِمُزَايَلَة» يعني: خداوند با تمام موجودات است نه اينکه با آنها قرين باشد و غير تمام اشياء است نه اينکه از آنها جدا باشد.


توحيد صدوق صفحه 79: «لَمْ يَحْلُلْ فِي الاْءَشْيَاءِ فَيُقَالَ هُوَ کَائِنٌ وَ لَمْ يَنْأَ عَنْهَا فَيُقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِن …» يعني: او در اشيا حلول نکرده تا گفته شود از جمله اشياء است و جدا از اشياء نگشته تا گفته شود با آنها مباين و جداست.

توحيد صدوق صفحه 306: «هُوَ فِي الاْءَشْيَاءِ عَلَي غَيْرِ مُمَازَجَةٍ خَارِجٌ مِنْهَا عَلَي غَيْرِ مُبَايَنَة …» يعني: او در تمام اشياء است نه اينکه با آنها ممزوج باشد و او خارج از اشيا است نه اينکه مباين و جدا از اشياء است.

پاسخ :

نويسنده با استناد به اين احاديث شريف مي خواهد با نفي مباينت ذات خداوند متعال از ذات اشياء، عينيت خداوند متعال را با اشياء اثبات کند. اما احاديث فوق با توجّه به يک سري احاديث ديگر هرگز چنين سخني را نمي گويد(1) و نويسنده _ دانسته يا نادانسته _ احاديث فوق را ذکر نکرده است. درست است که در اين احاديث مباينت خدا با اشياء نفي شده است، امّا با اين توضيح که مباينت عُزلي نفي شده است نه مباينت صفاتي.

مرحوم علامه مجلسي از اميرمؤمنان عَلَيهِ السَّلام نقل مي کند:

دَلِيلُهُ آيَاتُهُ وَ وُجُودُهُ إِثْبَاتُهُ وَ مَعْرِفَتُهُ تَوْحِيدُهُ وَ تَوْحِيدُهُ تَمْيِيزُهُ مِنْ خَلْقِهِ وَ حُکْمُ التَّمْيِيزِ بَيْنُونَةُ صِفَةٍ لاَ بَيْنُونَةُ عُ_زْلَ_ة.(2)

1- هرچند مضمون احاديث فوق هم سخن نويسنده را تأييد نمي کند، بلکه غير آن را مي گويد.

2- بحار الانوار، ج 4، ص 253.


دليل خداوند آيات اوست و وجود او اثبات اوست و معرفت خداوند رسيدن به توحيد و يگانه پرستي است و توحيد او با تمييز و فرق گذاشتن بين او و مخلوقات اوست و حکم تمييز جدا دانستن خداوند در صفت اوست نه جدايي و مباينت در بر کنار بودن از مخلوقاتش.

از امام زين العابدين عَلَيهِ السَّلام روايت است که:

… هُوَ فِي الاْءَشْيَاءِ کَائِنٌ لاَ کَيْنُونَةَ مَحْظُورٍ بِهَا عَلَيْهِ وَ مِنَ الاْءَشْيَاءِ بَائِنٌ لاَ بَيْنُونَةَ غَائِبٍ عَنْهَا لَيْسَ بِقَادِر … .(1)

در اشياء است نه اينکه براي او مانعي باشد، و از اشياء جدا است نه آن جدايي که از آنها غائب باشد و بر آنها توانايي نداشته باشد؛ و ده ها حديث ديگر که در اين زمينه مي باشد.

خوانندگان ارجمند مشاهده نمودند که چگونه نويسنده با چشم پوشي از يک سري احاديث، يک معناي باطل را به اهل بيت عصمت و طهارت عَلَيهِمُ السَّلام نسبت مي دهد.

بنابراين، مضمون احاديث چنين است: هر چند خداوند ذاتا، صفتا و مطلقا مباين و مغاير با پديده هاي خويش است، امّا وي کمال سيطره و ارتباط را با مخلوقات خويش دارد، و اين مضمون بلکه نص احاديث متواتر اهل بيت عَلَيهِمُ السَّلام است که نويسنده به خاطر تعبد و تعصب بر مباحث عرفاني و فلسفي آنان را ناديده گرفته است.

1- بحار الانوار، ج 4، ص 301.