مي نويسد:

انبياء الهي که مؤدب به آداب باطن و ظاهر هر دو بودند با لطافت و ظرافت به گونه اي به بيان اين حقايق پرداختند که هر کس به قدر ظرف وجود خود از آن بفهمد. عامي به قدر خود و عالم و عارف هر يک به قدر خود، ولي عده اي از شوريدگان و عاشقان درگاه الهي که آن سعه و ظرف ملکوتي را نداشتند، گاه در بيان اين حقايق از بيانات و تعبيري بهره گرفتند که نا آشنايان به زبان ايشان را به اضطراب و تزلزل افکند. برخي از اين بزرگان وقتي مي خواستند نهايت احتياج مخلوقات را به خداوند توضيح دهند، پس از ده ها و صدها صفحه شرح و توضيح پيرامون تنزيه خداوند متعال گفتند: «او غير اشياء نيست بلکه عين همه اشياء است.» غرضشان از اين سخن نه اين بود که او را محدود در اين موجودات محدود نمايند و از عرش عظمت و علو خود پايين کشند، بلکه مي خواستند نهايت «نداري» و «بي چيزي» موجودات را نشان دهند چنانکه به آن گل مي گفتيم: مالک و صاحبت عين توست و تو از خود چيزي نداري. (ص42)

پاسخ :

آن اصحاب سير و سلوک، سخن انبياء را اشتباه فهميدند و اشتباه بيان کردند؛ زيرا در تعاليم تمام پيامبران آمده است که خداوند غيرِ اشياء مي باشد و ديگر اين توجيهات بي اساس است.