نويسنده با استناد به برخي از آيات قرآن کريم و استدلال روي آن مي گويد که تمام اشيا طبق ولايت تکويني خداوند متعال هميشه عبد محض خداوند بوده و دايم در تسيبح و تقديس او هستند، وي عالم موجودات را به عالم تکوين و تشريع تقسيم مي کند و مي گويد:

در عالم تکوين تمام موجودات طبق ولايت تکويني عبد خدا هستند و فقط او را پرستش مي کنند، گرچه در ظاهر موجودي مثل بت را مي پرستند اما همين پرستش در عالم تشريع که عالم امر و نهي است ممنوع شده و پيامبران از آن نهي نموده اند. نامبرده تصريح دارد که بت پرست، ستاره پرست، گوساله پرست و … هر چند در عالم تشريع خدا را نمي پرستند و دچار انحراف در عقيده گرديده اند، اما از آنجا که در عالم تکوين تمام موجودات لاجرم عبد محض خدا هستند آنان تکويناً خدا را عبادت مي کنند.

بنابر سخن نويسنده، در پَسِ هر بت پرستي، خداپرستي تکويني وجود دارد.

پاسخ:

اين سخنان تماما مقدمه اي براي توجيه گفتار ابن عربي و شارح آن است. در داستان موسي عَلَيهِ السَّلام و برادرش هارون عَلَيهِ السَّلام آنگاه موسي براي مدتي مشخص برادر را در ميان قوم خويش جانشين نمود و براي عبادت به وادي مقدس طور رهسپار گرديد. امت موسي فريب سامري را خوردند و به گوساله پرستي مشغول شدند آنگاه که موسي عَلَيهِ السَّلام از سفر بازگشت


و وضعيت نابسامان قوم را مشاهده نمود غضبناک گرديد و با برادر خويش _ به گمان کوتاهيِ ايشان در برخورد با انحرافات _ به تندي برخورد نمود. ابن عربي ادعا دارد که برخورد موسي با برادرش به اين جهت بود که هارون انکار عبادت عجل (گوساله) مي کرد و مانند موسي قلبش اتّساع (وسعت) نداشت.(1)

زيرا گوساله پرستي همان خداپرستي است که به خاطر عدم بينش و وسعت قلب هارون و درک نکردن اين مسئله، موسي برادر خويش را به شدت مورد ملامت قرار داد!!

استاد حسن زاده بعد از تأييد تفسير ابن عربي مي نويسد: «جميع عبادت ها عبادت حق تعالي است» و سپس ادامه مي دهد: «غرض شيخ (ابن عربي) در اين گونه مسايل در فصوص و فتوحات و ديگر رسائلش بيان اسرار ولايت و باطن است براي کساني که اهل سِرّند».(2)

نهايت سخن نويسنده اين است که مقصود ابن عربي و شارح آن بيان عبوديت تمام موجودات در عالم تکوين است، يعني بت پرست و گوساله پرست خدا را مي پرستند هر چند در عالم تشريع اين کار انحراف و مستوجب غضب و عذاب خداوند است. وي در پايان اين نتيجه را بيان مي کند: سخن ابن عربي و حسن زاده منافاتي با تعاليم ديني ما ندارد.


1- فُصوصُ الحِکَم، فَصِّ هارونيِّه.

2- مُمِدُّ الهِمَم در شرح فُصوصُ الحِکَم، ص 514.