سید احمد نجفی در ویدئوی فوق می‌گوید: «دل کعبه است، مهم دل است، دلی که محبت امیرالمؤمنین علیه السلام را دارد نمی‌بینی، بعد می‌‌‌روی دور خشت و گِل میچرخی. اطرافت پر است از محبِ حضرت، آنها را نمی‌بینی بعد میروی دور خشت و گِل می‌چرخی. این از جهل است و نادانی… کعبه اصلی را یادت رفته است»

مسئله تضعیف حج از دیر باز سیرهٔ عارفان و صوفیان بوده و هست. هرکدام به بهانه های مختلف، این فریضه الهی را تضعیف نموده اند.


شخصی به عبدالقادر گیلانی قطب فرقهٔ قادریه گفت چرا به حج نمیروی؟ گفت بین دو انگشت من را نگاه کن، ببین کعبه دور سر من میچرخد.[1]

ابوسعید ابوالخیر مریدان را از سفر حج منع می کرد و شریعت را برای کسانی که به مقصد رسیده باشند منتفی میدانست.[2]

یکبار ابوطاهر فرزند ابوسعید، در حال سماع احرام بست و قصد حج کرد. ابوسعید نیز با وی همراه شد. اما وقتی به خرقان و بسطام رسید، گفت حج من این است که به زیارت قبر ابوالحسن خرقانی و بایزید بسطامی بروم و از همانجا برگشت و تا آخر عمر به حج نرفت. ️ابوسعید میگفت: خدا می داند که هرکس را خداوند، راه مکه پیش روی او نهاد، از راه حق فاصله گرفت![3]

عطار نیشابوری می‌نویسد: «نقل است که بایزید بسطامی یکبار قصد سفر حجاز کرد. چون بیرون شد بازگشت. گفتند: هرگز هیچ عزم نقض نکرده ای این چرا بود؟ گفت: روی به راه نهادم. زنگی دیدم، تیغی کشیده که اگر بازگشتی نیکو! و الا سرت از تن جدا کنم. پس مرا گفت: (ترکت الله ببسطام و قصدت البیت الحرام) خدای را به بسطام بگذاشتی و قصد کعبه کردی؟!» [4]

بایزید در راه كعبه به ديدن يكى از مشايخ رفت. شيخ از بايزيد پرسيد: كجا مى‏روى؟ گفت: به مكه به زيارت خانه خدا. گفت: زاد راه چه دارى؟ گفت: دويست‏ درم‏. گفت: برخيز و هفت بار گرد من طواف كن و آن سيم را به من ده‏. [5]

 

پی نوشت: مگر کسی گفته قلبی که محبت اهل بیت علیهم السلام را دارد، باید نادیده گرفت؟ اینها هیچ تنافی با حج ندارد. مگر خود حضرات معصومین از مُشَوقین و به جاآورندگان پیاده و سواره حج نبودند؟ حجم بالای روایات تأکید حج را چه کنیم؟ کافیست به «باب حج» در کتبی مثل «کافی شریف، کتاب من لایحضره الفقیه، وسائل الشیعه و…» مراجعه نمایید تا روایات پیرامون حج و اهمیت آن را مشاهده کنید.

[1] تاریخ تصوف، ۲/۷۸

[2] ارزش میراث صوفیه، ص ۶۸

[3] اسرارالتوحید، شفیعی، ۱/۱۰۰

[4] تذكره الأولياء، فريد الدين عطار نيشابورى‏، ‏مطبعه ليدن‏، ليدن‏، 1905 م‏، ‏ ج1، ص: 139

[5] مولانا جلال الدين‏، عبد الباقى گولپينارلى / توفيق سبحانى‏، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى‏، تهران‏، 1363، چاپ سوم، ص 320‏