قصیده ای که سعدی بخاطر سرودن آن شلاق خورد 

هلاگو خان ( در سال 656 هجری قمری ) با فتح بغداد ، فرمانِ قتلِ حاکمِ عباسی ( مُستعصم ) را صادر نمود ، لیکن عده ای به او گفتند اگر خونِ حاکم اسلامی ریخته شود ، بلایی نازل خواهد شد . هلاگو نیز دستور داد مُستعصم را درونِ نَمَدِ بزرگی پیچانده و سپس آنقدر او را لگد مال کردند تا به هلاکت رسید . 

اما این موضوع ظاهراً برای سعدی آنچنان ناخوشایند بود که در ماتمِ مرگِ خلیفه ی سفّاکِ عباسی ( مستعصم ) همانند طفلی مادر مُرده شیون نموده و در رثای او قصیده ای را با مَطلَعِ  زیر می سُراید که در تمام نسخه های دیوان او موجود است .

    آسمان را حق بُوَد گر خون ببارد بر زمین
    در عزای مُلکِ مُستعصم امیرالمؤمنین

   خونِ فرزندانِ عَمِّ مصطفی شد ریخته
   هم بر آن خاکی که سلطانان نهادندی جَبین

👈برای مشاهده ی تمام قصیده ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

دکتر ابراهیم باستانی پاریزی در ( گذر سعدی از آبادان ) می نویسد :

در اینکه قصیده ی مزبور را سعدی بعنوان مرثیه در رثای مستعصم سروده ، هیچ کس تردید ندارد لیکن مورخان گفته اند که خواجه نصیر بخاطر سرودن این قصیده ، دستور داد سعدی را شلاق زدند ، که بنظر من اصل ماجرا صحیح است کما اینکه مرحوم  جابری انصاری تصریح نموده که خواجه نصیر پس از شنیدن این قصیده ، سعدی را با زدنِ چوب ، تنبیه کرد . البته میرزا محمد تُنکابنی در کتابِ ( قصص العلماء ) شلاق خوردنِ سعدی را با اغراق ذکر نموده و گفته سعدی در اثر ضرباتِ شلاق و چوب از دنیا رفت ، که صحیح نیست زیرا سعدی در سال 692 هجری یعنی تقریباً 20سال پس از خواجه نصیر از دنیا رفته است .

📚(( آگهی شهان از جهان ج 2 ص 26)) ، (( قصص العلماء ص 924-925)) .

 دکتر علی شریعتی در کتاب هبوط در کویر ( ص 765 ) ، از شاعران بی غیرتی که از راه مدیحه سُرایی درباریان ، ارتزاق می کنند انتقاد کرده و در ادامه سعدی را نیز به شدت مورد توبیخ و سرزنش قرار داده و می نویسد :

خدا مرگت بدهد که مثلاً تو شاعر بزرگِ قرنِ هفتم هستی ، قرنی که مُغول از شرق و صلیبی ها از غرب ، این سرزمین را حمام خون کرده اند ، آنوقت تو با کمال بی دردی به توصیفِ فصلِ بهار پرداخته و سروده ای :

   درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند
   جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

👈برای مشاهده ی سند ( اینجا ) کلیک کنید .

مولوی نیز در مثنوی به استناد یک حدیثِ جعلی ، مدعی است که سلسله ی خلافت در خاندانِ عباس تا قیام قیامت مُستدام و پاینده است :

   آمده عبّاسِ حَرب از بهرِ کین                      
   بهرِ قَمعِ احمد و اِستیزِ  دین
                       
   گشته دین را تا قیامت پُشت و  رو                
   در خلافت او و فرزندانِ او   

دکتر زرین کوب ضمن تصریح به جعلی بودنِ حدیثی که مولانا در ابیات فوق بدان استناد نموده ، می گوید :

قطعاً مولوی نوشتن مثنوی را دو سال بعد از انقراضِ دولتِ بنی عباس یعنی در سال ( 658 هجری قمری ) آغاز نموده و ابیات مذکور بهترین گواه بر بی خبری او از انقراضِ سلسله ی بنی عباس می باشد .

📚((  زرین کوب ، سِرّ نی ، ج 1 فصل 18 ص 41  ))

👈برای مشاهده ی سند ( اینجا ) و ( اینجا ) کلیک کنید . 👉

بیش از 90% احادیثِ منقول در مثنوی جعلی و ساختگی است که حدیثِ فوق نیز نمونه ای بارز از آن است و جالب اینکه پارادیمِ فکری و سنگِ زیربنای جهان بینی مولوی و بطور کلی ( تصوف ) بر پایه ی همین احادیثِ جعلی می باشد .


سلسله ی ننگینِ بنی عباس بیش از چهار قرن ، بدترین ظلم ها را به مسلمانان و خصوصاً اهل بیت (ع) و شیعیان روا داشتند و جنایات آنها به مراتب بیشتر از خلفای بنی امیه می باشد کما اینکه تعداد زیادی از امامان معصوم (ع) به دستِ خلفای بنی عباس به شهادت رسیده اند و مسلماً منظور از شجره ی ملعونه در قرآن ، بنی امیه و مراد از شجره ی خبیثه ، خلفای عباسی می باشند .