وحدت وجوديان هنگامي كه با سيل انتقادات اهل دين و برهان مواجه مي‌‏شوند، براي فرار از اشكالات منتقدان مي‌‏گويند:

وحدت وجود معاني گوناگوني دارد كه بعضي از آن‏ها باطل و بعضي ديگر صحيح مي‌‏باشد!

اما كم‌ترين تأمل نشان مي‌‏دهد حقيقت معناي وحدت وجود يك چيز بيش‌تر نيست، و آن همين است كه:

آنچه موجود است حقيقتي واحد است كه نه آغازي دارد و نه انجامي و نه ابتدايي دارد و نه انتهايي، و نه خالقي دارد و نه آفريننده‏اي؛ بلكه همين حقيقت واحد هر لحظه به صورتي درمي‏آيد و هر آن به شكلي در تجلّي و ظهور است!

ارائه تفسيرهاي مختلف براي وحدت وجود امري كاملاً ظاهري است، نه دروني و محتوايي. اين كار تنها براي سرپوش گذاشتن بر مخالفت آشكار عقيده وحدت وجود با عقل و شرع صورت گرفته است. وحدت وجوديان، وحدت وجود و يکي بودن خالق و مخلوق را با تعبيرات مختلف و مثال‏هاي گوناگون بيان مي‌‏دارند، غافل از اين‌كه اصل مطلب يك چيز بيش‌تر نيست. اختلافاتي هم كه در اين مورد ارائه مي‌‏شود، تنها در تعبيرات و مثال‏ها و وجوه اعتباري و غير واقعي است؛ ولي ايشان هر مثالي را مسلكي مي‌‏پندارند و هر تعبيري را مذهبي به شمار مي‌‏آورند!

به هر حال، در رساله "لقاء الله‏" نيز معاني متعدّدي براي وحدت وجود ارائه شده است، ولي در آن‌جا هم اولاً هيچ اختلاف واقعي و حقيقي‏اي بين معاني مختلف وحدت وجود، نشان داده نشده است. ثانيا در تقسيم‏ بندي ارائه شده در آن‌جا عين همان عقيده‏اي باطل دانسته شده است كه وحدت وجوديان و حتي خود مؤلف رساله "لقاء الله‏" و بلكه خود ملاصدرا در جاهاي ديگر آن را قبول كرده‏اند. رساله "لقاء الله‏" وحدت وجود را به چهار معني تفسير مي‏كند.

تفسير اول:

وجود، واحد شخصي بوده، و وجود بقيه اشيا ـ مانند دريا و امواج آن ـ چيزي جز صورت‏هاي مختلف همان حقيقت واحد نيست.

بيان داشتيم كه اين تفسير عيناً همان چيزي است كه وحدت وجودي‏ها به آن معتقد بوده، و خود ايشان هم به بطلان آن معترفند.

تذكر اين نكته ضرورت دارد كه از جهت اصول و مباني، هيچ تفاوتي بين نحله‏هاي مختلف فلسفي و عرفاني وجود ندارد. مكتب "مشاء" و "اشراق" و "حكمت متعاليه" و "عرفان هندي" و "بودايي" و "يوناني" و "ابن‏عربي" و... همه يك چيز مي‏گويند، جز اين‌كه برخي از آنان تا نيمه راه آمده، به نتايج صريح مباني و اصول خويش ملتزم نشده‏اند، ولي برخي ديگر ـ مانند "ملاصدرا" و "ابن‏عربي" ـ كاملاً جسورانه و بي‏باك، تا آخر راه را رفته، وجود عالم را وهم و خيال انگاشته، و همه چيز را عين ذات خداوند دانسته‏اند!

بديهي است هر كس زير بار اعتقاد به "خلقت و آفرينش الهي" به معناي واقعي نرود، و نپذيرد كه خداوند تعالي اشيا را بدون سابقه وجودي آن‏ها لا من شي‏ء، آفريده است ـ كه تمامي فيلسوفان و عارفان اين چنينند ـ براي فرار از التزام به "وحدت شخصي وجود" هيچ راهي ندارد، و بايد "ذات خدا و خلق" را عيناً يك چيز بداند، و تعدّد و تغاير آن‏ها را صرفا امري اعتباري و غير واقعي ـ مانند تفاوت بين "كل و اجزاي آن" يا "دريا و امواج آن" ـ بشمارد. شگفتا كه چه بسيار متفكران ناپخته‏اي كه عمر گران‏بهاي خود و ديگران را در جست‌و‌جوي تفاوت‏هاي مشرب‏هاي مختلف فلسفي و عرفاني (مانند تفاوت بين قائلان به "صدور" يا "تشكيک" يا "حصص" و "وحدت وجود" يا "وحدت وجود و موجود") مشغول مي‏دارند!

تفسير دوم:

وجود، يك نوع و يك حقيقت بيش‌تر نيست كه همان سنخ و نوع واحد، داراي مراتب مختلف بوده‌‌؛ فراترين مرتبه آن خدا است، و بقيه مراتب، در سنخ وجود با خداوند متحد مي‏باشند، و تفاوتشان تنها در اين است كه ضعيف‏ترند، و درجه آن‏ها از حيث وجود و شؤون آن كم‌تر است.

در رساله مزبور اين عقيده صحيح و موافق با عقل و شرع دانسته شده، و تفاوت آن با تفسير اول در اين جهت بيان شده است كه: در اين تفسير، "وجود" حقيقتي داراي مراتب مي‏باشد، ولي در تفسير اول حقيقت وجود، واحد شخصي و بدون مراتب است.

با اندك تأملي واضح مي‌شود كه بين اين تفسير و تفسير اول هيچ تفاوت واقعي و حقيقي‏اي وجود ندارد، و بطلان اين عقيده نيز واضح‏تر از آن است كه نيازي به توضيح داشته باشد.

ملاصدرا صريحاً اعتراف مي‏كند كه: اعتقاد به داراي مراتب بودن وجود، چيزي است كه فلسفه آن را فقط در مقام بحث و تعليم عنوان مي‏كند و گرنه حقيقت آن چيزي نيست كه با عقيده وحدت وجود و موجود صوفيان و عارفان منافي باشد.[1]

شرح حکمت متعاليه نيز مي‌نويسد:

نه آن که وحدت شخصي محيي‌‌الدين وحدت خام باشد و با تعقّل فلسفي ناسازگار؛ بلکه عقل ناب بعد از عبور از سر پل تشکيک و ارجاع آن به مظاهر و تنزيه حقيقت هستي از هر گونه تعدد، ولو تعدّد مراتب، به آن نايل مي‌‌گردد.[2]

نيز در مورد تفاوت نداشتن نظريات فلسفي و عرفاني وحدت وجودي، و بيهوده بودن تقسيمات آن گفته مي‌شود:

قول به سريان و جريان وجود در عالم هستي تقريبا از جهت کلي مقبول همه فلاسفه (اعم از مشائيه متأخر وفلاسفه اشراقي) و نيز عرفا (اعم از ناقصان و کاملان) است. اين است که متأخرين از حکما، بيش و کم بين گفتار فلاسفه و عرفا جمع کرده‌اند و نظريه تشکيک از جهت کلي مقبوليت عمومي يافته است... مثل مرحوم آقا سيد صالح خلخالي از شاگردان مرحوم جلوه که مي‌نويسد: " مرجع و مآل مذهب عرفا و صوفيه قاطبة راجع است به مسلک صدر الحکماء و المتألهين... و بعد از شيوع تحقيقات... صدر الدين شيرازي... چندان مخالفتي در بين دو فريق [قائلان به تشکيک در مراتب و مظاهر] نمانده".[3]

استاد علامه جلال الدين همايي در اين باب طي نامه‌اي خطاب به حضرت استاد سيد جلال الدين آشتياني مرقوم فرموده‌اند: "کسي که به غور گفتار عرفا و حکماي فهلوي رسيده باشد، بين اختلاف مراتب و اختلاف مظاهر فرقي نمي‌يابد... والعالم کله ظهور الحق الاول... والتشکيك في المظاهر هو عين التشکيك في المراتب.[4]

تفسير دوم حتي در نظر خود مؤلف رساله "لقاء الله‏" نادرست مي‏باشد و به نظر ايشان اين عقيده بايد به عقيده اهل عرفان كه وجود را "واحد شخصي" بدون مراتب مي‏دانند برگردانده شود. چنان‌که در رساله "وحدت از ديدگاه عارف و حكيم" آمده است:

اين‏قدر در رد قول به تشكيک وجود براي اهل استبصار كافي است، و كسي كه خداوند چشم بصيرت او را منور گردانيد و آنچه را كه گفته شد فهميد و در آن امعان نظر كرد، از رفع شبهه‏هاي وهميه و معارضات باطله عاجز نيست.[5]

عقيده ايشان همان چيزي است كه در تفسير اول بيان شد، و از جانب خود ايشان هم به بطلان آن صريحاً اعتراف گرديد.

تفسير سوم:

وجود هم واحد است و هم كثير و فراوان! زيرا "وحدت" آن‌قدر گستردگي و فراگيري دارد كه شامل همه كثرت‏هاي واقعي مي‏باشد و تمامي ما سواي خود را در احاطه خود دارد.

مراد از وحدت در اين تفسير يكي از معاني زير خواهد بود:

الف) "وحدت حقيقي"، يعني ذات خداوند چيزي است بر خلاف تمامي چيزهاي ديگر، و همه آن‏ها داراي اجزا ـ كه كثرت واقعي است ـ هستند، و در عين حال در تغيّر و تبدّل به صورت‏هاي مختلف مي‏باشند.

ب) "وحدت اعتباري"، يعني تمامي اشيا روي هم، به گونه‏اي غيرمحدود و نامتناهي مجموعه واحدي را تشكيل مي‏دهند.

ج) "وحدت اطلاقي"، يعني اگر ما خصوصيات اشياي مختلف را در نظر نگيريم، و وجود را به نحو مطلق و بدون هر گونه خصوصيتي در نظر بگيريم، يكي بيش‌تر نخواهد بود و تعدّد آن محال است.

در صورت اول، وجود تناقض در تفسير مزبور بر اساس بديهي‏ترين اصول رياضي و منطقي واضح است؛ چه اين‌كه محال است "وحدت حقيقي" و "كثرت حقيقي" در يك مورد جمع شوند، بلكه در هر موردي ناچار بايد يكي از آن دو را اعتباري دانست.

وجود كثرت در طبيعت و واقعيت، امري قطعي و محسوس و غير قابل انكار است و در رساله لقاء الله‏ نيز صريحاً به اين حقيقت اعتراف شده است؛ امّا اهل عرفان در اين مورد هم بر خلاف حكم بديهي عقل و برهان، كثرت اشيا و مخلوقات را امري اعتباري دانسته‏اند، و وحدت اشيا را ـ كه بدون ترديد امري اعتباري است و از فرض وحدت براي مجموعه اشيايي كه واقعاً متكثرند صورت مي‏يابد ـ امري واقعي و حقيقي شمرده‌اند.

صورت دوم هيچ ربطي به اعتقاد اهل دين و برهان ندارد، و با عقيده هر انسان دهري و ملحدي موافق است.

صورت سوم ـ چه مقيّد به شرط اطلاق باشد (مطلق قِسمى) و چه نباشد (مطلق مَقسمى) ـ صرفاً امري عقلي است، و داراي وجود واقعي و عيني نيست، در حالي كه خداوند تعالي موجودي واقعي، و داراي وحدت حقيقي است، نه موجودي ذهني يا اعتبار عقلي كه اصلاً وجود عيني و واقعي نداشته باشد.

علاوه بر آن، بين اين تفسير با تفسير اول، هيچ تفاوت اساسي وجود ندارد. زيرا اگر اختلاف بين دريا و امواج آن امري اعتباري و پوچ باشد، تفاوت بين يک حقيقت و ظهورات آن نيز صرفاً اعتباري و پوچ خواهد بود، و اگر اختلاف بين ظهورات يك شي‏ء با اصل وجود آن بتواند مناط كثرت واقعي باشد، بايد پذيرفت امواج مختلف دريا هم ـ كه در تفسير اول گفته شد ـ موجب تعدّد و تكثر واقعي آن خواهند بود.

بنابراين، در مسئله "وحدت" يا بايد تسليم عقيده اهل برهان و اديان شد، و يا بايد پذيرفت خداي واقعي وحدت وجوديان غير از مجموعه جهان متغيّر و متبّدل هيچ چيز ديگري نيست.

در رساله "لقاء الله‏" نيز صريحاً اعتراف شده است كه كسي كه وجود مطلق را متّحد با ساير اشيا يا عين وجود آن‏ها بداند، چه به تكثّر ممكنات قائل باشد و چه نباشد، چون به وجود خالق و فاعلي خارج از آن‏ها اعتقاد ندارد، عقيده‏اش باطل و داراي تناقض است.[6]

گويا يادشان رفته است که ابن عربي مي‏گويد:

خداشناس كسي است كه حق را در هر چيز، بلكه عين همه چيزها ببيند.[7]

عالم، صورت حق است؛ و حق، خود عالم و روح عالم است.[8]

اين‌كه خداوند خودش را به بي‏نيازي از عالميان وصف كرده، فقط براي كساني است كه خيال مي‏كنند خداوند عين عالم نيست.[9]

و ملاصدرا مي‏گويد:

در صفحه وجود، جز او هيچ كس نيست، و هر چه در عالم وجود، غير از واجب معبود جلوه مي‏كند... در حقيقت عين ذات خداوند است.[10]

هر چه ادراك مي‏كنيم همان وجود حق در اعيان و اشخاص ممكنات است.[11]

ملاهادي سبزواري نيز مي‏گويد:

همانا اكثر مثال‏هايي كه عارفان مي‏زنند عكس است و سايه و پژواك و دومين چيزي كه دوبين مي‏بيند، مانند گفته عارف:


هر چيز جز او كه آيد اندر نظرت
نقـش دومـين چشـم احــول بــاشد[12]

هزار و يك نكته مي‏نويسد:

آخوند ملاصدرا طاب ثراه در اول گرچه توحيد خاصّ را تعقّل نفرموده، ولي در بحث علّت و معلول ـ كه در ضيق خناق افتاده ـ اعتراف به مطلب قوم اعني عارفين بالله‏ في الحقيقه نموده كه علّيت نيست في الحقيقة مگر تنزل علّت به مرتبه نازله <والان حصحص الحق> را بر زبان آورده.[13]

آري، اعتقاد به "خلقت" و "آفرينش الهي" و اين‌كه خداوند تعالي اشيا را بدون مايه و سابقه وجودي آن‏ها آفريده است، هرگز با مباني فلسفي و عرفاني ـ كه همه چيز را پديد آمده از ذات خداوند، يا صورت‏هاي گوناگون هستي او مي‏پندارد ـ سازگار نيست.اهل فلسفه و عرفان و تصوّف هم تا هنگامي كه به حدوث حقيقي و مخلوقيت واقعي اشيا اقرار نكنند، دائماً دچار تناقضات خواهند ماند.

تفسير چهارم:

تفسير چهارمي كه در كتاب "لقاء الله‏" براي وحدت وجود ارائه شده اين است كه گفته شود:

خداوند، ممكنات مختلف و متعدّد را ايجاد كرده است و آن‏ها ـ مانند كلامي كه دلالت بر وجود متكلّم مي‏كند ـ با وجود خود، علم و حيات و قدرت و اراده خداوند را ظاهر مي‏سازند، و مانند عكس‏هاي متعدّدي كه دلالت بر وجود يك شخص مي‏كنند و خود آن شخص در آن عكس‏ها موجود نيست، ذات خداوند هم در وجود مخلوقات نمي‏باشد، ولي كسي كه غرق در ديدن عكس‏ها مي‏شود از فرط عشق به صاحب عكس‏ها، التفاتي به عكس‏ها ندارد و تنها به صاحب عكس‏ها توجه دارد.

اين تفسير ـ با صرف نظر از تذكراتي كه درباره آن لازم است ـ با مباني عقيدتي فيلسوفان و عارفان در تضاد كامل است، و اصلاً معلوم نيست چنين تفسيري را ـ كه به صراحت مناقض با عقيده "وحدت وجود" و "يكي بودن ذات خالق با مخلوقات" است ـ به چه ملاك و معياري "وحدت وجود" ناميده، و آن را جزء تفاسير عقيده "وحدت وجود خالق و مخلوق" شمرده‏اند؟!

ذكر كردن اين تفسير در ضمن تفاسير وحدت وجود، به اين نتيجه مي‏انجامد كه برخي خيال كنند ممكن است "وحدت وجود" معناي صحيح و قابل قبولي هم داشته باشد، بر اين اساس به آن روي آورند و خداي ناخواسته براي ابد از سعادت ايمان و اعتقاد به توحيد و وجود آفريدگار جهان و جهانيان محروم بمانند.

البته از كنار تفسير چهارم با مسامحه فراوان گذشته‏ايم و چنان‌كه تذكر داديم اگر اين عقيده درست باشد، درستي آن به خودي خود دليلي روشن بر بطلان نظريه وحدت وجود خواهد بود. عنوان كردن آن هم در ضمن تفسيرهاي عقيده وحدت وجود ناشي از بي‏توجهي به مباني فلسفي و عرفاني وحدت وجود است.

به هر حال با صرف نظر از نقد و بيان اشكالات اين تفسير، بايد دانست كه تحصيل اين ديدگاه در مسأله توحيد، گرچه ظاهري فريبنده و دل‏ربا دارد، امّا تفسير آن در نگاه وحدت وجوديان با تفسير آن از نگاه الهيين تباين كلي دارد، و اساس ضلالت‏هاي سلوكي عارفان، و رسيدن ايشان به خود خداانگاري از همين نقطه شروع مي‏شود. سالك سير عرفاني به ظاهر مدعي رفع انانيت از وجود خويش است، امّا واقع امر اين است كه او از وجود خويش تنها رفع انانيت مخلوقي مي‏كند و در مقابل، انانيت الهي و ربوبي را براي خود ثابت و مسلم مي‏داند. او به جاي اين‌كه بدي‏ها را از خويشتن دانسته، و خوبي‏ها را از فضل و رحمت پروردگار خود بداند، به طور مطلق از وجود و فعل خويش چشم مي‌پوشد، و هر وجود و فعلي را از آن خداوند سبحان مي‏داند. بيان مفصل اين مطلب و نقد و بررسي اشتباهات آشكار سير و سلوك عرفاني، و بيان تقابل و تضاد آن با مباني مكتب عقل و وحي در "هدف" و "ابزار" و "نتيجه" نيازمند كتابي مستقل است.

رساله "لقاء الله‏" از ميان چهار تفسير فوق، تفسير دوم و سوم و چهارم را صحيح، و تفسير اول را باطل مي‏داند. با وجود اين، چنان‌كه توضيح داديم معلوم شد تفسير اول اصل عقيده وحدت وجوديان مي‏باشد كه در موارد فراوان آن را با عين همان عباراتي كه به بطلان آن معترفند بيان داشته‏اند. تفسير دوم و سوم نيز به تفسير اول برمي‏گردد و هيچ اختلاف واقعي و حقيقي‏اي بين آن‏ها وجود ندارد. تفسير چهارم هم اصلاً ربطي به عقيده وحدت وجود ندارد؛ چه اين‌كه عقيده وحدت وجود مي‏گويد: خالق و مخلوق و عكس و پرده و نقاش و نقاشي و عاشق و معشوق و ظاهر و مظهر و دليل و مدلول و بيننده و ديده و ديده شده و آيينه و... همه يک چيزند و غير از خدا اصلاً چيزي وجود ندارد كه بخواهد از وجود خودش غافل شود يا نشود:


غيرتش غير در جهان نگذاشت‌

لاجرم عين جمله اشيا شد!‌

همه از وهم توست اين صورت غير

که نقطه دايره اسـت در سـرعت سير‌

بنابر اين، تفسير چهارم در حقيقت نقض کننده عقيده وحدت وجود است، نه تفسير آن.

[1]. او مي‏گويد: ومما يجب أن يعلم أن إثباتنا لمراتب الوجودات المتكثرة، ومواضعتنا في مراتب البحث والتعليم علي تعدّدها وتكثّرها، لا ينافي ما نحن بصدده من ذي قبل إن شاء اللّه‏ من اثبات وحدة الوجود والموجود ذاتاً وحقيقةً، كما هو مذهب الأولياء والعرفاء من عظماء الكشف واليقين. اسفار، 1/71.

[2] . عبد الله جوادي آملي، شرح حکمت متعاليه، بخش يکم، جلد ششم، 201.

[3] . امين، ـ سيد حسن، وحدت وجود در فلسفه و عرفان اسلامي 50 ـ 51.

[4] . امين، سيد حسن، وحدت وجود در فلسفه و عرفان اسلامي، 53 به نقل از صدوقي سها، منوچهر، جريان تشکيک در مظاهر وجود و يا مراتب آن، کيهان انديشه شماره 64، بهمن و اسفند 1374، 89.

[5] . وحدت از ديدگاه عارف و حكيم، حسن زاده، حسن، آذر 1362، فصل "أيضا تزييف تشكيک وجود به اصطلاح اهل نظر".

[6] . ن. ک: هشت رساله عربى، 1365 شمسي، لقاء الله‏ حسن زاده، 27 ـ 28.

[7] . فإنّ العارف من يري الحق في كل شيء؛ بل يراه عين كل شيء. فصوص الحكم، فص هارونى؛ شرح‏ قيصرى، 1096.

[8] . سيد حيدر آملى، جامع الأسرار، 180؛ ابن عربي، كتاب المعرفة 90.

[9]. إعلم أن وصف الحق تعالي نفسه بالغني عن العالمين، انما هو لمن توهم أن اللّه‏ تعالي ليس عين العالم. كتاب المعرفة، 29، فتوحات (4 جلدي)، 4/102؛ وأما وصفه بالغنى عن العالم أنما هو لمن توهم إن الله تعالى ليس عين العالم. فتوحات (4 جلدي)، 4/102.

[10] . ليس في دار الوجود غيره ديار، و كل ما يترائي في عالم الوجود أنه غير الواجب المعبود فإنما هو... في الحقيقة عين ذاته. "اسفار"، 2/292.

[11] . كل ما ندركه فهو وجود الحق في أعيان الممكنات. "اسفار" 2/293،294.

[12] . العالم صورة الحقّ، والحقّ هويّة العالم وروحه. "حاشيه اسفار"، 1/304.

[13] . "هزار و يك نكته" حسن زاده، حسن، 1/118، به نقل از سيد احمد كربلايى.