صدرائیان می گویند: توحید شما خالص نیست زیرا شما در کنار وجود خدا به وجود و وجودهائی به نام مخلوقات معتقد هستید. و در عرض وجود خدا وجودهای دیگری را قرار می دهید. هیچ چیزی غیر از خدا وجود ندارد هر چه هست خداست. پس همۀ موجودات را رسماً موهوم و خیال می پندارند و زمزمۀ رسمی و عملی شان است که:

کلّما فی الکون وهمٌ او خیال

او عکوسٌ فی المرایا او ظلال

پاسخ: 1- به این آقایان باید گفت: بنابر این شما و وجودتان «وهم» و خیال است و سخن و باورهای کسی که خودش واهی و موهوم است، نیز واهی و موهوم است.

2- لازم است دربارۀ اصطلاح «در عرض هم بودن» درنگ کنیم: در عرض هم بودن یعنی در کنار هم بودن. و در طول هم بودن یعنی در راستای همدیگر بودن.

شاید گفته شود: چه فرقی است میان در کنار هم بودن و در راستای هم بودن؟

جواب: اگر حضور چیزی را نسبت به چیز دیگر با عطف توجه به «زمان» در نظر بگیرید آن دو یا همزمان با همدیگر هستند یا یکی در ترتیب زمانی به دنبال دیگری قرار دارد؛ در صورت اول می گویند: این دو چیز در عرض هم هستند، مانند (مثلاً) دو فرد انسان در یک لحظه به دنیا آمده باشند. یا دو درخت یا دو کره، دو منظومه و…

و در صورت دوم می گویند: این دو چیز در طول هم هستند. مانند (مثلاً) پسر، پدر، پدر بزرگ که از نظر زمان پیدایش شان در طول هم هستند. و اگر حضور چیزی را نسبت به چیز دیگر با عطف توجه به «مکان» در نظر بگیرید آن دو یا در عرض هم هستند و یا در طول همدیگرند. و در این مقال باید علاوه بر این که مکان را در نظر بگیرید، همراه با آن «جهت معین» ی را نیز در نظر بگیرید تا عرض یا طول با معیار آن جهت مشخص شود.

بنابر این؛ وقتی «عرض» یا «طول» مصداق پیدا می کند که آن دو چیز، زمانمند و مکانمند باشند و اگر  یکی از آن دو زمانمند و مکانمند نباشد محال است که در عرض هم باشند یا در طول هم باشند.

خداوند متعال منزّه از زمان و مکان است؛ زمان و مکان پدیده اند، مخلوق هستند، وقتی که می گوئید «مخلوقات» شامل زمان و مکان هم هست.

صدرائیان ابتدا خدا را زمانمند و مکانمند می کنند سپس می گویند شما در عرض خدا به وجودهای دیگر معتقد هستید.

همان طور که یکی از آنان هم در درسش گفت و هم در کتابش نوشت: در ذرّه ذرّۀ کائنات وجود خدا هست پس مجالی برای موجود دیگر نمی ماند.

دقیقاً اول خدا را مکانمند می کند به طوری که مکانی برای مخلوقات دیگر نمی ماند حتی مکانی برای خود مکان.