ارسطوئيان عصر ما(ارسطوئيان صدرائي) يك مردانگي فرازمندي را ابراز فرمودند و آمدند رسماً به«خيال» و«وهم» ارزش علمي مبنائي دادند نه تنها آن را يك«حقيقت» اعلام كردند بل از حقايق اساسي و از پايه هاي اصلي عالم هستي دانستند.

 ارسطوئيان مسلمان قلمرو وهم و خيال را نيز در زير شمول«حقيقت» قرار دادند. ‎آنان حقيقت را گمشده در اقيانوس بي كران وهم مي دانستند و اينان همان اقيانوس بي كران وهم را نيز حقيقت دانستند.
. حضرات معجزه گرند اگر حضرت موسي 9 معجزه داشت اينان بيش از آن دارند و در هيچ جا عاجز نمي مانند:
1 ـ به وهم و خيال ارزش حقيقت مي دهند. ارزش پايه أي.
2 ـ به تاويل و توجيه متمسك مي شوند ـ كوچكترين نمونه اش همين تاويل«خلق» به«صدور» است.
3 ـ پشت گوش اندازي: با اين كه كار برد تاويل بس زياد و وسيع است گاهي افتضاح به حدي مي رسد كه نمي توانند از ابزار تاويل نيز استفاده كنند، موضوع را به پشت گوش مي اندازند گرچه موضوع بزرگ و اصلي از اصول هستي شناسي و فلسفه قرآن و اهل بيت(ع) باشد. مانند اصل اساسي«عالم امر»در قبال«عالم خلق». كه هرگز وارد بحث اساسي در آن نمي شوند.