وجه اول) از آنجا که ذات خداوند، متعالی از دارا بودن مقدار و اجزا، و منزّه از داشتن شکل و شبح و شبیه و مثل و مانند و نظیر است:


هو شیء بحقیقه الشیئیّه، وإنّه شیء بخلاف الأشیاء.(1)

او شیئی واقعی است، و او چیزی بر خلاف همه چیزها می باشد.

پس هیچ چیزی غیر از خودِ او آینه شناخت و معرفی او واقع نمی شود و تنها او را باید به خودش شناخت نه چیزی دیگر:

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند:

إنّما یشبّه الشیء بعدیله، وأمّا ما لا عدیل له فکیف یشبّه بغیر مثاله.(2)

همانا هر چیزی به همانند خود تشبیه می شود، و اما چیزی که هیچ همانندی ندارد چگونه به غیر مثال و همانند خود تشبیه شود؟

لا شبه، ولا مثل ولا ضدّ، ولا ندّ... ولا یعرف الّا بخلقه.(3)

خداوند را نه شبه، و نه مانند، و نه ضدی است... و جز به خلق خود شناخته نشود.

... سئل امیر المؤمنین علیه السلام بم عرفت ربّک؟

قال: بما عرّفنی نفسه.

قیل: وکیف عرّفک نفسه؟

قال: لا یشبهه صورهٌ ولا یحسّ بالحواسّ، ولا یقاس بالناس، قریب بعده، بعید فی قربه، فوق کلّ شیء ولا یقال شیء تحته، وتحت کلّ شیء ولا یقال شیء فوقه، أمام کلّ شیء ولا یقال شیء خلفه، وخلف کلّ شیء ولا یقال شیء أمامه، داخل فی الأشیاء لا کشیء فی شیء، سبحان من هو هکذا ولا هکذا غیره.(4)

از امیر المؤمنین علیه السلام سؤال شد که پروردگار خود را به چه چیزی شناختید؟

1- . بحار الأنوار، 3 / 260؛ از توحید و معانی الأخبار.

2- . التوحید، 48؛ بحار الأنوار ، 4 / 276.

3- . بحار الأنوار ، 3 / 193.

4- . بحار الأنوار 4 / 303 ، از جامع الأخبار.


فرمودند: به آنچه خودش خود را به آن به من شناساند.

گفته شد: چگونه خود را به شما شناساند؟

فرمودند: هیچ صورتی شبیه او نیست، و با حواس حس نمی شود، و با انسان ها مقایسه نمی گردد. در عین دوری خود نزدیک است، و در عین نزدیکی خود دور است، فوق هر چیزی هست و نمی توان گفت که چیزی تحت اوست، و تحت هر چیزی هست و نمی توان گفت که چیزی فوق اوست، جلو هر چیزی هست و نمی توان گفت که چیزی پشت اوست، و پشت هر چیزی هست و نمی توان گفت که چیزی جلو اوست، داخل در اشیا هست نه مانند چیزی داخل چیز دیگر، منزه است آن که چنین است و هیچ کس جز او چنین نیست.