معتقدین به "وحدت وجود" هم که ادعا می کنند خداوند را به خودش شناخته اند نه به غیر او، در واقع به این جهت است که هیچ چیزی غیر از وجود نامتناهی اشیا _ که همان را ذات خداوند متعال می پندارند _ قبول ندارند تا آن را واسطه شناخت چیزی دیگر قرار دهند، چنانکه از ملاصدرا نقل کردیم که:


کلّ ما ندرکه فهو وجود الحقّ فی أعیان الممکنات.(1)

هر چیزی که ادراک می کنیم همان وجود حق در اعیان مخلوقات می باشد.

در فلسفه و عرفان هر "ذات" و "وصف" و "فعلی"، فانی در ذات و وصف و فعل الهی دانسته شده، و وجود هر حقیقتی غیر از حقیقت وجود خداوند مورد انکار قرار گرفته، و چنین معرفتی "معرفت خدا به خدا" نام یافته و به اولیای خاصّ خداوند نسبت داده می شود، چنانکه در کتاب "علی بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الالهیه" در این باره چنین آمده است:

لا إله إلّا اللّه وحده وحده وحده، ناظر إلی مراتب التوحید، من التوحید الذاتیّ والوصفیّ والفعلیّ، لفناء جمیع الذوات فی ذاته تعالی، وفناء جمیع الأوصاف فی وصفه تعالی، وفناء جمیع الأفعال فی فعله تعالی، لأن <کُلُّ شَیْ ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَه> و<أَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ >، حتّی فی نفس التولیه والأین... لأنّ الإطلاق الذاتیّ لا یشذّ عن شیء ولا یشذّ عنه شیء. ومثل هذه المعرفه والتعریف لا یتیّسر إلّا لخواصّ أولیائه الذین یعرفون اللّه باللّه ... فحینئذ لا یعرفون شیئاً إلّا ما عرّفهم اللّه إیّاه.(2)

"لا إله إلّا اللّه وحده وحده وحده"، نظر به مراتب سه گانه توحید یعنی: "توحید ذاتی" و "وصفی" و "فعلی" دارد، زیرا همه اشیا در ذات خداوند فانی و نابودند، و همه صفات در وصف خداوند فانی اند، و هیچ فعلی جز فعل خداوند وجود ندارد، چون هر چیزی نابود است جز وجه پروردگار، و هر کجا روی کنید آنجا روی خداست، حتّی در نفس روی کردن و مکان... زیرا بدون قید و بند بودنِ ذاتی، هیچ کم نمی آورد و هیچ چیزی از آن خارج نیست. چنین معرفت و شناختی جز برای اولیای خاصّ خداوند که خدا را به خدا می شناسند میسر نمی شود... ایشان هیچ چیزی نمی شناسند مگر آنچه که خداوند آن را به ایشان شناسانده است.

1- . ملاصدرا، اسفار، 2 / 294.

2- . جوادی آملی، عبد اللّه ، علی بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیّه، 26.


تذکر نکاتی درباره این کلام ضروری است:

1. "توحید ذاتی" به این معنا نیست که: "همه ذوات در ذات خداوند فانی و نیست می باشند و اطلاق وجودی خداوند جایی برای وجود غیر باقی نگذاشته است و هیچ چیزی خارج از وجود او نیست"،

بلکه به این معنا است که: "خالق و آفریدگار جهان واحد است و شریک و نظیر و مثل و مانند ندارد، و ماسوای او مخلوقات و آفریده های اویند، نه شریک و مثل و مانند او، و نه جلوه و صورت او، و نه اشیای صادر شده از ذات او".

2. معنای صحیح "توحید خداوند متعال در صفات" این است که: تنها ذات متجزی و مخلوق است که متّصف به صفات می گردد و خداوند متعال بر خلاف تمامی صفات و موصوفات بوده، ذات علم و قدرت و حیات و سمع و بصر است، صفات اشیا و مخلوقات ویژه خود آن ها می باشد، و ادعای فنای آن ها (صفات مخلوقات) در صفات خداوند متعال نامعقول و نادرست است.

3. معنای صحیح "توحید فعل" خداوند هم این است که: "خداوند را در فعل و خلق خود شریک و کمکی نیست"، نه اینکه همه افعال مخلوقات، فانی در فعل او بوده و هیچ فعلی جز فعل خداوند وجود نداشته باشد، و تمامی افعال خوب و بد بندگان به ساحت قدس و جلال او نسبت داده شود.

4. آیات مذکور نیز اشاره به این نکته دارد که آنچه برای غیر خداوند است باطل می باشد(1) و خداوند متعال هرگز

1- . رجوع کنید به: کافی، 1 / 143؛ التوحید، باب 12؛ بحار الأنوار، 4 / باب 1 _ 3 _ 5.


به داشتن مکان متّصف نمی شود، و معنای آن ها این نیست که هیچ چیز و هیچ جا خارج از ذات خداوند نبوده و هیچ چیزی جز ذات مطلق او وجود ندارد.

5. جمله اخیر یعنی: "پس ایشان چیزی را نمی شناسند مگر آنچه را که خداوند به ایشان شناسانده است" نیز سخنی است که مخالف با ماقبل خود بوده مبتنی بر تعدد و غیریت وجود خالق و خلق است و با مبانی وحدت وجود و اعتقاد به اطلاق ذاتی خدا و انحصار وجود به او _ که اساس و پایه اعتقادات اهل فلسفه و عرفان است _ نمی سازد.