منشأ اعتقاد اهل فلسفه به وجود مجردات این است که موجودی هم سنخ و شبیه و هم جنس با ذات خداوند متعال بیابند که واسطه صدور اشیای دیگر از وجود خدای تعالی شده و برزخ بین آن دو باشد، و به توسط آن اتّصال وجودی ذات اشیا به ذات خدا در نظر ایشان تصحیح شود(1) ولی چنانکه روشن شد اصل این مبنا _ یعنی اعتقاد به صدور و تولّد مخلوق از ذات خالق _ اشتباه و نادرست است، بلکه همه چیز مخلوق و آفریده ذات متعالی آفریدگار است نه فرزندان و موالید و اشیای صادر شده از ذات او.(2)

1- . فلسفه کهن، تعداد این واسطه ها و عقول مجرد را منحصر به ده عدد می دانست، متأخرین از اصل این عقیده برنگشته اند اما تعداد آن ها را تعیین نمی کنند (رجوع کنید به: طباطبایی، محمد حسین، بدایه الحکمه، 174؛ نهایه الحکمه، 317) معنای تجرد و بساطت نیز در نظر فلاسفه متأخر، با دیدگاه پیشینیان کاملا متفاوت و متناقض است، تبیین و پذیرش هر دو عقیده در کتاب های فلسفی، نشانه عدم تأمل و توجه شایسته به مطلب است.

2- . در گفت وگوی میان پیامبر گرامی؟ص؟ با ثنویان آمده است: ... فأنکرنا أن یکون فاعل واحد یفعل الشیء وضدّه، بل لکلّ واحد منهما فاعل، ألا تری أنّ الثلج محال أن یسخن کما أنّ النار محال أن تبرد، فأثبتنا لذلک صانعین قدیمین ظلمه ونوراً. فقال لهم رسول اللّه صلی الله علیه و آله: أفلستم قد وجدتم سواداً وبیاضاً وحمره وصفره وخضره وزرقه، وکلّ واحده ضدّ لسائرها لاستحاله اجتماع مثلین منها فی محلّ واحد کما کان الحرّ والبرد ضدّین لاستحاله اجتماعهما فی محلّ واحد؟ قالوا: نعم. قال: فهلّا أثبتم بعدد کلّ لون صانعاً قدیماً لیکون فاعل کلّ ضدّ من هذه الألوان غیر فاعل الضدّ الآخر؟ قال: فسکتوا. (طبرسی، الاحتجاج، 1 / 21).

خداوند متعال می فرماید:

<لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَد. وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَد>.

نه چیزی از او صدور و تولّد یافته، و نه او خود از چیزی متولّد و صادر شده است، و هرگز او را همانندی نیست.