اهل فلسفه که وجود را دارای مراتبی می دانند که صرفا اعتباری است و به گونه ای می باشد

که اصلا موجب تعدد حقیقی نمی گردد، هرگز عقیده ای غیر از آنچه اهل عرفان می گویند ابراز نداشته اند، چنانکه رساله "وحدت از دیدگاه عارف و حکیم" اعتراف می کند که:

... واین[ اعتقاد به شدت و ضعف وجود] بعینه کلام اهل اللّه یعنی عارفان باللّه است چه اینکه آنان بر این مبنی اند که وجود به اعتبار تنزّلش در مراتب اکوان، و ظهورش در حظائر امکان، و به اعتبار کثرت وسائط، خفای آن اشتداد می یابد، لذا ظهور کمالاتش ضعیف می شود و به اعتبار قلّت وسائط خفای آن اشتداد می یابد و ظهورش قوی می گردد... لذا اطلاق وجود بر قوی اولی از اطلاقش بر ضعیف است.(1)

خلاصه اینکه از جهت اصول و مبانی، هیچ تفاوتی بین نحله های مختلف فلسفی و عرفانی وجود ندارد. مکتب "مشاء" و "اشراق" و "حکمت متعالیه ملا صدرا" و "عرفان هندی" و "بودایی" و "یونانی" و "ابن عربی" و... همه یک چیز می گویند.

بدیهی است هر کس نپذیرد که خداوند تعالی اشیا را بدون سابقه وجودی آن ها لا من شی ء، آفریده است _ که البته تمامی فیلسوفان و عارفان این چنینند _ باید "ذات خدا و خلق" را عیناً یک چیز بداند، و تعدّد و تغایر آن ها را صرفا امری اعتباری و غیر واقعی _ مانند تفاوت بین "کل و اجزای آن" یا "دریا و امواج آن" _ بشمارد.

1- . حسن زاده آملی، حسن، وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، 60.