"فلسفه" می گوید:

إنّ ذات الواجب... صرف الوجود... وصرف الشیء واحد بالوحده الحقّه التی لا تتثنّی ولا تتکرّر، فکلّ ما فرضت له ثانیاً عاد أوّلاً فالواجب لذاته واحد لذاته.(1)

1- . طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه، 278.


ذات واجب... وجود صرف است... و هر چیز که صرف و خالص باشد واحد حق است و قابل تکرار و دوم داشتن نیست.

و می گوید:

تعدّد الواجب بالذات، هو تعدّد موجودین غیر متناهیین بلحاظ الوجود والکمالات الوجودیّه، وهو یستلزم تناهی کلّ واحد منهما.(1)

تعدد واجب بالذات، یعنی تعدد دو موجود نامتناهی از لحاظ وجود و کمالات وجودی، و این مستلزم این است که هر یک از آن دو متناهی و محدود باشند.

و می گوید:

لا یمکن تعدّد الواجب لأنّه لو تعدّد لکان المفروض واجباً محدود الوجود ثانی اثنین فلم یکن محیطاً بکلّ وجود.(2)

تعدد واجب الوجود ممکن نیست زیرا اگر واجب الوجود متعدد باشد لازم می آید که مفروض ما محدود بوده، و شی ء دومی باشد، ودر این صورت محیط به وجود همه اشیا نخواهد بود.

و می گوید:

إنّ معنی تصدیق موجود خارجیّ غیر محدود بحدّ فی مرتبه من مراتب الوجود، ملازم للتصدیق بأنّه لا شریک له فی الوجود الخارجیّ.(3)

معنای تصدیق به وجود موجود خارجی ای که محدود به هیچ مرتبه ای از مراتب وجود نباشد، ملازم با این است که برای او را در وجود خارجی هیچ شریکی نباشد.

و می گوید:

ولیس صرف الشیء إلّا واحداً

إذ لم یکن له بوجه فاقداً

1- . سبحانی، جعفر، محاضرات فی الإلهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، 51.

2- . ملاصدرا، عرشیه، 220.

3- . ملکی تبریزی، جواد، لقاء اللّه ، 169 _ 170.


فهو لقدس ذاته وعزّته

صرف وجوده دلیل وحدته(1)

ما لم یکن وجود ذات الواجب

صرفاً ومحضاً لم یکن بواجب

إذ کلّ محدود بحدّ قد غدا

مفتقراً والخلف منه قد بدا(2)

و می گوید:

إنّ وحده الوجود إن لم یکن صحیحه فیلزم أن یکون الحقّ تعالی محدوداً.(3)

اگرعقیده وحدت وجود صحیح نباشد، لازم می آید که حق تعالی محدود و متناهی باشد.

در کتاب "آموزش فلسفه" نیز آمده است:

دلیل وحدت واجب الوجود این است که وجود الهی بی نهایت کامل است و چنین وجودی تعدد بردار نیست.(4)

و در کتاب "علی بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیّه" آمده است:

إنّ أمتن البراهین علی توحید اللّه سبحانه، هو أنّه موجود مطلق غیر مقیّد بشیء ولا نهایه لوجوده، فحینئذ لا مجال لفرض إله آخر، لأنّه فرض محال، لا أنّه فرض للمحال، إذ إدراک الموجود المطلق الغیر المتناهی لا یدع مجالاً لفرض واجب آخر، حیث إنّ غیر المتناهی قد ملأالوجود کلّه، فأینما تولّوا وجوه عقولکم فثمّ وجه الواجب الواحد الغیر المحدود؛ فأین المجال لفرض غیره. وهذا الأصل أعنی کون الواجب موجوداً صرفاً غیر محدود بحدّ وغیر متناه إلی نهایه، هو الأساس لغیر واحد من المعارف المستفاده من العتره الطاهره علیهم السلام .

1- . اصفهانی، محمد حسین، تحفه حکیم.

2- . اصفهانی، محمد حسین، تحفه حکیم.

3- . حسن زاده آملی، حسن، انه الحق، 67 _ 66.

4- . مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، 2 _ 383.


والدلیل علیه أیضاً، هو أنّه لو کان محدوداً لکان مخلوقاً لأنّ کلّ محدود فله حدّ لا یتعدّاه، ولیس واجداً لما وراء حدّه فله حادّ یعیّن حدّه الخاصّ، فکلّ محدود فهو مخلوق، وکلّ مخلوق فله خالق لا یکون مثله محتاجاً إلی خالق. لأنّ وجوده عین ذاته فلا یحتاج إلی غیره _ کما أنّ الحادث یحتاج إلی قدیم لا یکون مثله، فمبدء الحادث، هو الممتنع من الحدوث وهو القدیم فی الأزل. فبهذا التحلیل یمکن أنّ یستدلّ لوحده الخالق بنفس وجوده الغیر المتناهی، لأنّ إطلاق الوجود وعدم تناهیه لیس وصفاً زائداً وأمراً خارجاً عن أصل الوجود، بل لیس إلّا تأکّده وشدّه نوریّته، فلا یکون وصفاً زائداً، فحینئذ یکون إطلاقه وعدم تناهیه _ الذی هو عباره عن أصل وجوده ومتن حقیقته دلیلاً علی وحدته.(1)

محکم ترین برهان بر توحید خداوند سبحانه این است که او موجودی مطلق و رها از هر قید و بند است، و وجود او را هیچ نهایتی نباشد، لذا جایی برای فرض معبودی دیگر باقی نمی ماند، چرا که این خود فرضی محال است نه اینکه فرض چیز محالی باشد. زیرا ادراک موجود بی نهایت مطلق، جایی برای فرض واجبی دیگر باقی نمی گذارد. چه اینکه "غیرمتناهی" تمامی وجود را پر کرده است. پس صورت عقلهای خود را به هر طرف آورید، آنجا وجه واجب واحد غیرمحدود است، پس مجال فرض وجود غیر آن کجاست؟ قانون "نامتناهی و صرف الوجود بودن واجب الوجود"، اساس معارف بسیاری است که از خاندان نبوت؟عهم؟ استفاده می شود.

دلیل دیگر بر وحدت خداوند این است که اگر او محدود باشد، مخلوق خواهد بود، زیرا هر محدودی را حدی است که از آن تجاوز نمی کند، و دارای آنچه خارج از حد اوست نمی باشد، پس یک محدود کننده ای دارد که آن را محدود به حد معین آن می سازد. پس هر محدودی مخلوق است، وهر مخلوقی را خالقی باشد که مانند آن نیازمند خالق نیست، زیرا وجودش عین ذاتش می باشد پس محتاج به غیر نیست. کما اینکه حادث هم محتاج به موجود قدیمی است که مانند خودش نباشد. پس مبدء حادث، آن قدیم در ازل است که حدوث درباره آن ممکن نیست. و

1- . جوادی آملی، عبد اللّه ، علی بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیّه، 36.


بنابراین تحلیل، ممکن است که برای وحدت خالق، به نفس وجود غیرمتناهیش استدلال شود، زیرا اطلاق و عدم تناهی وجود، وصفی زائد و امری خارج از اصل وجود نبوده، بلکه جز تأکد و شدت نوریت آن چیزی نیست. بنابراین اطلاق و نامتناهی بودن او _ که عبارت از اصل وجود و متن حقیقت اوست، دلیل بر وحدت او می باشد.

نقد و اشکال:

1. فرض "اطلاق" و "صرافت" و "غیر مقید بودن" برای یک چیز، یا به معنای واقعی و معقول آن در نظر گرفته می شود و یا به معنای تحریف شده آن که منظور از آن همان نامتناهی بودن شی ء است، چنانچه معنای اول اراده شده باشد باید گفت که اطلاق و صرافت امری اعتباری است و وجود حقیقی عینی خارجی ندارد؛ بلکه هر مفروض مطلق و غیرمقید، در واقعیت عینی و خارجی خود مقید و غیرمطلق است، و خداوند متعال یک موجود واقعی دارای وحدت حقیقی است نه یک شی ء موهوم دارای وحدتِ اعتباری، که آن معنای اعتباری از فرض وحدت برای مجموعه اشیا حاصل شده باشد