6. اعتقاد به نامتناهی بودن ذات خداوند و فراگیری ذات و هستی او نسبت به تمامی اشیا، اساس معارف اهل فلسفه و عرفان است و ربطی به معارف عترت طاهره صلوات اللّه علیهم ندارد، بلکه از دیدگاه "برهان و عترت"؟عهم؟ اعتقاد به وجود "نامتناهی" و "بی نهایت بودن ذات خداوند متعال" کاملا مردود و غیرمعقول است.

7. درست است که هر چیزی محدود باشد مخلوق است، اما از این مطلب نمی توان نتیجه گرفت که ذات خالق نامحدود و بی نهایت است، بلکه صحیح این است که گفته شود: "محدودیت" و "عدم محدودیت" از خواص و شؤون ذات متجزی و مخلوق است، و وجود خداوند، متعالی از اتّصاف به صفات مخلوقات و اشیای متجزی است، او نه محدود است و نه نامحدود، بلکه او خالق و آفریننده همه اشیا، و مباین و مخالف با همه آن هاست.

8. ملاک عدم نیاز خداوند به آفریننده، نامتناهی بودنِ او نیست، بلکه ملاک خالقیت آفریدگار متعال و عدم نیازمندی او به خالق و آفریننده، همان فراتری وجود او از


قابلیت اتّصاف به تناهی و عدم تناهی، به جهتِ نداشتن جزء و کلّ و مقدار و عدد، و تباین ذاتی او با مخلوقات متجزی قابل وجود و عدم است.

9. ذات قدیم محال است که "مبدء" حادث واقع شود، بلکه "خالق" و آفریننده آن است. بدیهی است مبدأ بودن وجود خداوند متعال نسبت به مخلوقات چنانکه قواعد فلسفی_ مانند قاعده "الواحد" و قاعده "وجوب سنخیت بین علّت و معلول" و غیر آن به صراحت گویای آن است تصویری جز معنای "تولّد" و "ترشّح" وجود خلق از وجود خالق متعال نمی پذیرد.(1)

10. اهل فلسفه وجود را حقیقی دارای مراتب دانسته و آن را به دو قسم "متناهی" و "غیرمتناهی" تقسیم می کنند. ایشان گاهی ادعا می کنند که به همین جهت مذهب آنان با عارفانِ وحدت وجودی تفاوت دارد. اینک می گوییم: اگر تقسیم فوق تقسیمی واقعی است، پس نفس وجود اشیای متناهی دلیل بر این است که وصف عدم تناهی زائد بر اصل وجود می باشد، چه این که اگر وصف عدم تناهی وصفی زائد بر حقیقت وجود نمی بود، امکانِ وجود شی ء متناهی از میان می رفت و جایی برای تقسیم موجود به متناهی و نامتناهی باقی نمی ماند؛ و اگر تقسیم مذکور تقسیمی واقعی نیست باید اهل فلسفه بپذیرند که هیچ تفاوتی بین مذهب ایشان و مذهب وحدت وجودِ عارفان که بارها به بطلان آن اعتراف کرده اند باقی نمی ماند.

1- . گر چه به کار بردن عنوان "مبدأ بودن" در مورد خداوند متعال تعبیر مناسبی نیست، ولی اگر گاهی معتقدین به مخلوقیت واقعی اشیا این تعبیر را به کار می برند منظور ایشان همان خالقیت خداوند متعال است، نه مبدأ تنزّل و تجلّی وجود اشیا بودنِ او، که اساس تفکّر فلسفی و عرفانی را تشکیل می دهد.