"نهایه الحکمه" می نویسد:

وهذا المعنی... نوع من البساطه والترکیب فی الوجود غیر البساطه والترکیب... من جهه الأجزاء الخارجیّه أو العقلیّه أو الوهمیّه... إنّ المرتبه... کلّما عرجت وزادت قرباً من أعلی المراتب قلّت حدودها واتّسع

وجودها حتّی یبلغ أعلی المراتب فهی مشتمله علی کلّ کمال وجودیّ من غیر تحدید ومطلق من غیر نهایه .(1)

این معنا... نوعی از بساطت و ترکیب در وجود است که غیر از بساطت و ترکیب از جهت اجزای خارجی یا عقلی یا وهمی می باشد...

هر چه مرتبه بالاتر رود و به بالاترین مراتب نزدیک تر شود، حدودش کمتر می شود، و وجودش وسیع تر می گردد، تا اینکه به بالاترین مراتب برسد، که آن مشتمل است بر همه کمالات وجودی، بدون هر گونه حد و نهایتی .

4. اگر ذات خداوند "وجود مطلقِ بی نهایت" و "واجد همه چیز" باشد، خلقت و آفرینش چه معنای صحیحی می تواند داشته باشد که بر اساس آن بتوان واجب الوجود را مستحقّ عنوان خالقیت هم دانست؟! کتاب مذکور خود می نگارد:

إنّ الخالق واحد لا شریک له، لأنّ المطلق الغیر المتناهی قد ملک الوجود کلّه فلا مجال لغیره، إذاً الثانی المفروض لا بدّ وأن یکون له من الوجود سهم، ولا سهم لغیر المطلق المذکور منه أصلاً فهو الخالق مطلقاً، کما قال سبحانه: <اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ ء> فمن صدق علیه اسم الشیء؛ فهو مخلوق للّه تعالی، ومشمول لسعه رحمته وخلقته.(2)

همانا خالق، واحد است و شریکی ندارد، زیرا مطلق غیرمتناهی، همه وجود را شامل شده و مجالی برای وجود غیر او نیست، چرا که آن چیز دومی که فرض کرده ایم به ناچار باید سهمی از وجود داشته باشد، در حالی که غیر از آن موجود مطلق بی نهایت را هیچ سهمی از وجود نیست پس خالق مطلقا اوست، چنانکه خود او _ سبحانه فرماید: "خداوند خالق همه چیز است"، پس هر چیز که اسم "شیء" بر آن صادق باشد، مخلوق خدای تعالی است، و مشمول وسعت رحمت و آفرینش او

می باشد.


1- . طباطبایی ، محمد حسین، نهایه الحکمه ، 18 _ 20.

2- . جوادی آملی، عبد اللّه ، علیّ بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیّه، 41.


اینک جای این پرسش هست که:

در صورتی که وجود مطلق نامتناهی، همه وجود را پر کرده و جایی برای غیر خود باقی نگذاشته باشد، مخلوق چه سهمی از وجود تواند داشت تا اسم شی ء بر آن صادق آید، و مخلوق خداوند متعال باشد و مورد تکلیف و امر و نهی و ثواب و عقاب و جزا و پاداش قرار گیرد.

اگر غیر از ذات خداوند متعال هیچ چیزی سهمی از وجود ندارد، و هیچ مجالی برای وجود غیر خداوند نیست، پس چگونه می توان گفت: هر چیز که نام شی ء بر آن توان نهاد مخلوق خداوند است؟!