اهل فلسفه می گویند:

وجود، حقیقتی دارای مراتب است و هر مرتبه ای از آن را که در نظر بگیریم، مرتبه ای از آن بالاتر و مرتبه ای از آن پائین تر وجود دارد. وجودِ هر مرتبه ای معلولِ مرتبه بالاتر از خود، و علّت مرتبه پایین تر از خود است. وجودِ هر مرتبه پایینی، خارج از حیطه وجودی مرتبه بالاتر از خود نیست و وجود جدا و مستقل از آن ندارد. بالاترین مرتبه وجود _ که بی نهایت، بلکه بی نهایت فراتر از بی نهایت است _ همان وجود خداوند است که واجب الوجود و علّت کل، یعنی محیط بر کل است و هیچ چیزی خارج از

وجود آن نیست.(1)

نقد و اشکال:

اشکال اول) حقیقتی که دارای مراتب باشد _ به گونه ای که هر مرتبه ای از آن که فرض شود مرتبه ای فراتر از آن قابل تصور باشد _ سلسله ای عددی بوده و نامتناهی لا یقفی (غیر ایستا) نامیده می شود. چنین حقیقتی محال است به وجود مرتبه ای منتهی شود که نامتناهی حقیقی (با صرف نظر از محالیت ذاتی وجود نامتناهی حقیقی) باشد، تا اینکه ممکن باشد نام آن را واجب الوجود یا غیر آن بگذاریم، لذا وجودِ موضوعِ واجب الوجودِ فلسفی ذاتا محال است، و برهان ایشان ثبوتا باطل می باشد. فلسفه خود می پذیرد که:

إنّ العدد لیس بمتناه، و معناه أنّه لا یوجد مرتبه من العدد إلّا ویمکن فرض ما یزید علیها، وکذا فرض ما یزید علی الزائد، ولا تقف السلسله حتّی تنقطع بانقطاع الاعتبار، ویسمّی غیر المتناهی اللایقفی، ولا یوجد من السلسله دائماً بالفعل إلّا مقدار متناه و ما یزید علیه فهو فی القوّه. وأمّا ذهاب السلسله بالفعل إلی غیر النهایه علی نحو العدول دون السلب التحصیلیّ فغیر معقول.(2)

همانا عدد پایان ندارد، و معنای این سخن این است که هیچ مرتبه ای از

1- . رجوع شود به: ملاصدرا، اسفار، 6 / 16؛ طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه، 269؛ طباطبایی، محمد حسین، تعلیقه اسفار، 1 / 45؛ مصباح یزدی، محمد تقی، تعلیقه علی نهایه الحکمه، 45 229؛ جوادی آملی، عبد اللّه ، علیّ بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیّه، فصل اول و دوم؛ خرازی، محسن، بدایه المعارف الإلهیّه، 32 34؛ سبحانی، جعفر، الإلهیات علی هدی الکتاب والسنه والعقل، 2 / 15 20؛ مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، 2 / 372؛ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، 4 / 219؛ مطهری، مرتضی، پاورقی اصول فلسفه و روش رئالیسم، 5 / 92 _ 93.

2- . طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه، 112 _ 113.


عدد پیدا نمی شود مگر اینکه فرض فراتر از آن نیز ممکن است، و همچنین فراتر از آن فراتر را نیز می توان مفروض داشت، و این سلسله جز به انقطاع فرض ما انقطاعی ندارد. و آن، نامتناهی لایقفی] حقیقتی که در هیچ حدی متوقّف نمی شود،ولی دائما محدود است] می باشد. از این سلسله، هیچگاه جز مقداری متناهی و محدود، وجودِ فعلی پیدا نمی کند. وآنچه قابل افزایش بر آن است تنها قابل وجود است؛] نه موجودِ فعلی [اما اینکه این سلسله بالفعل نامتناهی باشد _ به نحو عدول نه به نحو سلب تحصیلی _ غیر معقول است.

بنابراین موجب شگفتی بسیار است که چسان مطلب به این سادگی در طول صدها سال تعمق و تفکر از نظر اهل فلسفه دور مانده و ایشان بین احکام نامتناهی لایقفی (که هرگز نامتناهی نخواهد شد)، با نامتناهی حقیقی (که البتّه صرفا موجودی موهوم بوده و وجود آن محال ذاتی است) خلط کرده اند.