گفته اند:

شبهه دوم: شبهه دیگر این است که اگر واقعیت عینی مصداق بالذات وجود باشد، معنایش این است که هر واقعیتی بالذات موجود است و لازمه اش این است که هر واقعیت خارجی واجب الوجود باشد، در صورتی که موجود بالذات تنها خدای متعالی است.

جواب شبهه دوم:... واژه «بالذات» گاهی در مقابل «بالغیر» به کار می رود و معنایش این است که واسطه در ثبوت ندارد، چنان که در مورد خدای متعالی گفته می شود که «موجود بالذات» یا «واجب الوجود بالذات» است، یعنی بالغیر نیست و علت ایجاد کننده ندارد، و به تعبیر دیگر حمل «موجود» یا «واجب الوجود» بر او، نیازمند به واسطه در ثبوت نیست.

همین واژه گاهی در مقابل «بالعرض» به کار می رود و معنایش این است که حمل محمول نیاز به واسطه در عروض ندارد، هرچند نیازمند به واسطه در ثبوت باشد. چنان که بنابر اصالت وجود می گوییم واقعیت عینی، مصداق بالذات موجود است، ولی ماهیت، مصداق بالعرضِ آن می باشد.

طبق اصطلاح دوم هم وجود خدای متعالی _ که واسطه در ثبوت ندارد و طبق اصطلاح اول نیز «بالذات» است _ مصداق بالذات وجود می باشد و هم وجود مخلوقات که علت آفریننده و واسطه در ثبوت دارد، و معنایش این است که موجودیت، صفت حقیقی وجود آنهاست نه صفت ماهیتشان، و از دیدگاه فلسفی، ماهیت ها بالعرض متصف به موجودیت می شوند.(1)

گوییم:

1- . مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، 333 _ 334.


گفتید: "موجودیت، صفت حقیقی وجود آنهاست نه صفت ماهیتشان"، در حالی که این عبارت کاملا نادرست است چرا که موجودیت، صفت حقیقی خدا و خلق است، نه صفت حقیقی وجود خدا و خلق!

و در هر حال گوییم:

باز هم اشکال جدّا محکم، و پاسخ جدّا نادرست است، و ایشان اصلا با حفظ مبانی فلسفی پاسخ نداده اند، بلکه برای پاسخ دادن مثل همیشه به مبانی کلامی و مخالفان وحدت وجود پناه آورده، و در نهایت آب را به آسیاب فلسفه ریخته اند!

گویا ایشان غافلند که در مکتب اصالت وجودی صدرایی اصلا غیری وجود ندارد که وجود بالغیر مراد باشد!(1)

لذا خود اصالت وجودیان اشکال را پذیرفته، و وجود همه چیز غیر از ذات واحب الوجود را انکار کرده، و عالم را وهم وخیال دانسته، و شیطان و فرعون و موسی را عینا یکی، و اجزای ذات خدا دانسته، و بت و گوساله را هم غیر ذات واجب الوجود بالذات ندانسته، و بت پرستی

1- . و اما تفسیر حصر وجود در خدا به اینکه خداوند موجود بالذات است و دیگران موجود بالغیر و مُوجِد آنها خداوند است هرگز با وحدت شخصی وجود هماهنگ نیست. در عرفانْ، جهان نسبت به واجب تعالی نه وجود رابطی دارد مانند عرض و نه وجود رابط دارد مانند حرف و اصرار صدر المتألّهین (قدس سره) سودی ندارد، زیرا بر اساس وحدت شخصی وجود تنها مصداقی که برای مفهوم وجود است همانا واجب است که مستقل می باشد و هرگز مصداق دیگری برای او نیست. هیچ موجودی جز خداوند نیست و هرچه جز وجه او همواره معدوم است. (جوادی آملی، عبد الله، تحریر تمهید القواعد، 1 / 65 / 72 / 395).


و گوساله پرستی را هم عین پرستش ذات خداوند شمرده اند که شواهد آن را مکررا بیان داشته ایم.