ادامه داده اند:

6. ممکن است توهم شود که اگر واقعیت عینی را مصداق بالعَرض ماهیت بدانیم، باید سلب ماهیت از آن صحیح باشد، درصورتی که مثلاً سلب «انسان» از اشخاص خارجی صحیح نیست.(1)

7. پاسخ آن است که منظور از مصداق بالعرض بودن واقعیت برای ماهیت این است که ماهیت تنها از حدود و قالب های واقعیات حکایت می کند نه از ذات آنها، و این حدود هرچند از نظر عرفی دارای واقعیت هستند، اما از نظر دقیق فلسفی اموری عدمی به شمار می روند...(2)

گوییم:

ماهیت به معنای حدود و قالب های واقعیات، نه خود هویات و اشیاء که شما از آن بحث می کنید اصلا ربطی به محل نزاع ندارد، و مراد احدی از مخالفان اصالت وجود هم نیست، و قطعا خود شما هم هرگز حاضر نیستید که این مطلب واهی را به ملاصدرا در سالهای طولانی که اصالت ماهوی بود نسبت دهید!

ادامه داده اند:

یکی از شبهات طرف داران اصالت ماهیت این است که اگر وجود امری عینی بود، باید حمل «موجود» بر آن صحیح باشد، یعنی وجودی برای آن اثبات شود که به نوبه خود موضوع برای مفهوم «موجود» قرار گیرد، و لازمه آن اثبات وجودهای نامتناهی برای هر موجود واحدی است!

10. پاسخ این است که حمل «موجود» بر وجود عینی، به این معناست

1- . مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، 335.

2- . مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، 335.


که خود واقعیت عینی منشأ انتزاع این مفهوم است.(1)

گوییم:

بله شکی نیست که خود واقعیت عینی منشأ انتزاع است، اما آیا واقعیت عینی، نفس خالق و مخلوق است یا حقیقت وجود؟!

لذا اولا این اول نزاع است و پاسخ شما جز مصارده چیزی نیست!

ثانیا فرض واقعیت عینی، بدون فرض اینکه صفت عقلی هویت اشیاء چه خالق و چه مخلوق باشد جدّا موهون و مستلزم عینی و خارجی بودن معقول ثانی و تسلسل است.

ادامه داده اند:

11. شبهه دیگر آنکه، اگر واقعیت عینی مصداق بالذات موجود باشد، لازمه اش این است که هر موجودی واجب الوجود باشد.

12. پاسخ این است که منظور از «بالذات» در اینجا، در مقابل «بالعرض» است، نه در مقابل «بالغیر»، و مفادش این است که واسطه در عروض ندارد، نه اینکه واسطه در ثبوت هم نداشته باشد تا لازمه اش واجب الوجود بودن هر موجودی باشد.(2)

گوییم:

این اشکال را که بسیار جدی است عموم آگاهان از مبانی فلسفه و عرفان پذیرفته اند، و نیازی به تکرار شواهد آن نیست.

1- مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، 335.

2- مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش فلسفه، 336.