در مکتب وحی و برهان، حدوث اشیاء دلیل بر وجود خالق متعال و آفریننده جهان است، اما فلسفه چون حدوث حقیقی عالم را انکار می کند، به جای "برهان حدوث و قدمِ" اهل ادیان، به چیزی که بر آن نامِ "برهان وجوب و امکان" نهاده است تمسک می جوید، و در ضمن تقریر این برهان می کوشد در عین دست برنداشتن از اعتقاد به ازلیت عالم، تصویری از وجود خداوند را نیز ارائه دهد.

در حالی که برهان فلسفی وجوب و امکان مطلبی نادرست است و وجود خداوند را اثبات نمی کند. تنها یکی از اشکالات آن این است که از یک طرف عالم را ازلی و قدیم می داند و از طرف دیگر دارای مبدء و مستند به وجود غیر، تناقضی واضح و آشکار است.

(مخفی نماند گروهی از متکلمین که در مسأله اثبات وجود خداوند به برهان وجوب و امکان تمسک کرده اند، منظورشان از ممکن الوجود معنایی است که مصداق آن جز حادث چیز دیگری نیست، نه ممکن الوجودی که هرگز عدم نداشته، و دارای وجود ازلی باشد، لذا تناقض مذکور فقط بنابر مبانی فلسفی لازم می آید).

جمعی از اهل بحث به تباین برهان "حدوث و قدم" و "وجوب و امکان" توجه ننموده و آن دو را در ردیف هم می پندارند، چنانکه در کتاب "علی بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الالهیه" چنین آمده است:

إنّ کلّ موجود حادث فله مبدء أزلیّ قدیم. وإنّ کلّ موجود لا یکون وجوده عین ذاته، فهو محتاج إلی موجود یکون وجوده عین ذاته _ وهذا هو


برهان الحدوث، وبرهان الإمکان الدارج فی الفلسفه الإلهیّه.(1)

هر موجود حادثی مبدئی ازلی و قدیم دارد، و هر موجودی که وجودش عین ذاتش نباشد، محتاج به موجودی است که وجودش همان خودش باشد، و این همان "برهان حدوث" و "برهان امکان" است که در فلسفه الهی جای دارد.

پیرامون این کلام تذکراتی لازم می نماید:

1. برهان "وجوب و امکان" خداوند را مبدء فیضان وجود عالم می داند، ولی برهان "حدوث و قدم" خداوند را آفریننده و خالق عالم می داند، نه مبدء و مصدر و سرچشمه ترشح و تولد و فیضان وجود عالم، کتاب "خیر الاثر در رد جبر و قدر" از "ابن سینا" نقل می کند:

الفیض إنّما یستعمل فی البارئ والعقول لا غیر، لأنّه لمّا کان صدور الموجودات عنه علی سبیل اللزوم لا لإراده تابعه لغرض بل لذاته، وکان صدورها عنه دائماً بلا منع ولا کلفه تلحقه فی ذلک، کان الأولی به أن یسمّی فیضاً.(2)

فیضان و ترشح را تنها درباره خدا و عقول مجرد می توان استعمال کرد نه غیر آنها، زیرا صدور موجودات از وجود خدا از راه لزوم و به طور غیر قابل انفکاک و بدون اراده هدفمند او بوده، مقتضای ذات او می باشد، و این صدور امری دائمی و بدون رنج و زحمت است، پس همان بهتر که نام آن فیضان و ترشح گذاشته شود.

ملا صدرا می نویسد:

المراد من المبدء البسیط أنّ حقیقته التی یتجوهر ذاته هی بعینها کونه مبدءاً لغیره.(3)

1- . جوادی آملی، عبد الله ، علی بن موسی الرضا علیه السلام والفلسفه الإلهیه، 32.

2- . حسن زاده آملی، حسن، خیر الأثر در رد جبر و قدر، 193.

3- . اسفار، 2/204.


مبدء بسیط، حقیقتِ جوهری ذاتی آن، عینا همان مبدء غیر بودنِ آن است.

نهایه الحکمه می نویسد:

إن المبدء الذی یصدر عنه وجود المعلول، هو وجود العلّه الذی هو نفس ذات العلّه.(1)

مبدئی که وجود معلول از آن پدید می آید، همان وجود علت است که نفس ذات علت می باشد.

سبزواری می گوید:

إنّ الأثر لیس شیئا علی حیاله بل هو ظهور مبدئه.(2)

اثر، چیزی در مقابلِ آن نیست، بلکه ظهور مبدء خود است.

2. برهان "وجوب و امکان" که عالم را دارای وجود نامتناهی و ازلی و پیوسته می شمارد نمی تواند آن را دارای مبدء نیز بداند، زیرا نامتناهی آن است که مبدء ندارد و اعتقاد به "مبدء داشتن" و "مبدء نداشتن" یک چیز تناقض است.

1- . طباطبایی، محمد حسین، نهایه الحکمه، 166.

2- . حاشیه اسفار، 2/299.