2. اگر ماده حامل استعداد، در هیچ مرحله ای از مراحل _ بلکه حتی در یک مرحله _ دارای فعلیت نبوده است، پس حادثِ مادی مفروض، مخلوقِ لا من شی ء و حادث حقیقی دارای ابتدای وجود بوده و حدوث آن مسبوق به ماده نخواهد بود؛ و اگر پیوسته فعلیت داشته است پس فعلیتِ دائمی آن، عینِ تحقق و قدم آن است و اعتقاد

مذکور عین اعتقاد به قدم تمامی مادیات است و چنانکه گفتیم نام حادث بر آن نهادن بی وجه است. بلکه از زمان های دوردست جوهر عقیده کسانی که در مقابل اهل عقل و وحی به قدم عالم و تجدد اکوان قائل بوده اند چیزی جز عقیده فوق نبوده است.

3. تمامی ماسوای خداوند تبارک و تعالی مخلوق اوست و هر مخلوقی حادث و دارای ابتدای وجود است، چه اینکه ایجاد چیزی که موجود است و عدم ندارد، تحصیل حاصل و محال بدیهی می باشد؛ و آنچه وجودش ابتدا داشته باشد داخل در زمان است. بنابراین اعتقاد به تجرد از زمان، درباره چیزی که مخلوق و دارای ابتدای وجود است _ بلکه در باره هر موجودی که درآن قبل و بعد وجود دارد_ تناقضی ظاهر است. به هر حال موجودی که وجود آن پیوسته مسبوق به ماده باشد قدیم و ازلی بوده و نام حادث بر آن نهادن ملاک صحیحی ندارد، عنوان حادث ذاتی هم از اصطلاحات مشتمل بر تناقض ذاتی فلسفه بوده و البته منظور از آن همان چیزی است که وجود آن ابتدا نداشته و دارای حرکت دائمی می باشد.

4. چنانچه آفرینش اشیاء بدون سابقه وجودی آنها امری محال باشد، دیگر نمی توان بین موجود مادی و غیر مادی فرق گذاشته و تنها یکی از آن دو را نیازمند به مدت و سابقه وجودی دانست. لذا فلسفه و عرفان وجود همه چیز را ازلی و ابدی می داند و وجود اشیاء را صورت های گوناگون ذات خداوند می شمارد، در این صورت در واقع، وجودِ خودِ خداوند است که هر آن قوه و استعدادِ صورت و فعلیت دیگر قرار گرفته، ولی از تصریح به عنوان قوه و استعداد درباره او پرهیز شده است.