گر چه اعتقاد به بدا از اساسی ترین ارکان معارف آسمانی می باشد به گونه ای که انکار آن در ارتباط مستقیم با انکار قدرت مطلقه خداوند متعال است، اما حقیقت بدا نزد اکثر اهل اسلام ارزش و معنای واقعی خود را از دست داده، و مورد انکار پیروان مکتب خلفای غیر معصوم _ اهل سنت _ قرار گرفته است.

فلسفه نیز به اقتضای اعتقاد خود به کلیت جبر علی و معلولی گزیری از انکار بدا و یا تأویل آن به وجوه نادرست ندارد.

حضرت رضا علیه السلام در مجلس مأمون خلیفه غاصب عباسی، با سلیمان مروزی که فیلسوف نامی خراسان در آن زمان بود، پیرامون مسأله بدا بیاناتی داشته و به ارشاد او پرداخته اند. امام علیه السلام در این باره می فرمایند:

وما أنکرت من البداء یا سلیمان، والله یقول: <أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئا> ویقول عزّ وجلّ: <وَ هُوَ الَّذی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُه> ویقول: <بَدیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض > ویقول عزّ وجلّ: <یَزیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاء> ویقول: <بدء خلق الإنسان من طین> ویقول عزّ وجلّ: <وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ>... قال سلیمان: هل رویت فیه شیئاً عن آبائک؟ قال: نعم، رویت عن أبی عبد الله علیه السلام أنّه قال: إنّ لله عزّ وجلّ علمین: علماً مخزوناً مکنوناً لا


یعلمه إلّا هو، من ذلک یکون البداء، وعلماً علّمه ملائکته و رسله، فالعلماء من أهل بیت نبیّه یعلمونه...

لقد أخبرنی أبی عن آبائه أنّ رسول الله؟صل؟ قال: إنّ الله عزّ وجلّ أوحی إلی نبیّ من أنبیائه أن أخبر فلان الملک أنّی متوفیه إلی کذا و کذا، فأتاه ذلک النبیّ فأخبره، فدعا الله الملک وهو علی سریره حتی سقط من السریر، فقال: یا ربّ، أجّلنی حتی یشبّ طفلی وأقضی عمری، فأوحی الله عزّ وجلّ إلی ذلک النبیّ أن ائت فلان الملک فاعلمه أنّی أنسیت فی أجله وزدت فی عمره خمس عشره سنه، فقال ذلک النبیّ: یا ربّ، إنّک تعلم أنّی لم أکذب قطّ، فأوحی الله عزّ وجلّ إلیه: إنّما أنت عبد مأمور فأبلغه ذلک، <لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ>.

ثمّ التفت إلی سلیمان فقال: أحسبک ضاهیت الیهود فی هذا الباب، قال: أعوذ بالله من ذلک، وما قالت الیهود؟ قال: قالت: <یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَه> یعنون: أنّ الله قد فرغ من الأمر فلیس یحدث شیئاً، فقال الله عزّ وجلّ: <غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا>، ولقد سمعت قوماً سألوا أبی موسی بن جعفر؟عهما؟ عن البداء، فقال: وما ینکر الناس من البداء، وأن یقف الله قوماً یرجیهم لأمره؟!

... قال سلیمان للمأمون... لا أنکر بعد یومی هذا البداء ولا أکذّب به إن شاء الله (1).

سلیمان، در مورد بدا چه چیزی را انکار می کنی؟ و حال اینکه خداوند متعال می فرماید:

"آیا انسان متذکر نمی شود ما از پیش او را بیافریدیم در حالی که هیچ نبود". و می فرماید: "اوست که به آفرینش ابتدا نموده است سپس آن را اعاده می فرماید". و می گوید: "آفریننده و بنا نهنده آسمان ها و زمین". و می گوید: "آنچه بخواهد در خلق بیفزاید". و می فرماید: "ابتداء نمود خلق انسان را از گل". و می گوید: "و گروهی دیگر وانهاده شده اند برای امر خداوند، یا عذابشان می کند و یا اینکه ایشان را می آمرزد"...

سلیمان گفت: آیا در این باب روایتی هم از پدران خویش دارید؟

1- . توحید، 444_443.


امام علیه السلام فرمودند: آری، از امام صادق علیه السلام روایت می کنم که فرمودند: خداوند عزّ و جلّ را دو علم است، علمی مخزون و مکنون که جز او آن را نداند، بدا نیز از همین علم است، و علمی دیگر که آن را به ملائکه و پیامبرانش آموخته است، علمای اهل بیت پیامبرش نیز آن را می دانند... پدرم از پدرانشان نقل فرمودند که رسول الله ؟صل؟ فرمودند:

خداوند عزّ و جلّ به یکی از پیامبرانش وحی فرمود که به فلان پادشاه خبر ده که من او را تا فلان وقت از دنیا خواهم برد. آن پیامبر به او خبر داد و آن پادشاه بر روی تخت خود به درگاه الهی آنقدر دعا کرد تا از تخت به زیر افتاد، عرضه داشت: بار خدایا، مرا مهلت ده تا فرزندم بزرگ شود و عمر خود را سپری کنم.

خداوند عزّ و جلّ به آن پیامبر وحی فرمود: نزد آن پادشاه برو و به او بگوی که من اجلش را تأخیر انداختم و پانزده سال بر عمرش افزودم.

آن پیامبر عرضه داشت: خداوندا، خودت می دانی که من هرگز دروغ نگفته ام.

خداوند عزّ و جلّ وحی فرمود: تو تنها بنده ای مأمور هستی، خبر را برسان که خداوند درباره آنچه انجام می دهد هرگز مؤاخذه نمی گردد.

در اینجا امام علیه السلام به سلیمان روی کردند و فرمودند: چنان می بینم که در این باب با یهودیان هم آواز شده ای!

سلیمان گفت: از این مطلب به خدا پناه می برم، مگر یهود چه می گویند؟

حضرت فرمودند: یهودیان می گویند: دست خدا بسته است. منظورشان این است که کار خداوند تمام شده است و هیچ امر جدیدی احداث نمی کند، پس خداوند متعال فرموده است: "دستهایشان بسته باد، و بخاطر این گفتارشان بر ایشان لعنت باد".

گروهی از پدرم حضرت موسی بن جعفر؟عهما؟ درباره بدا پرسیدند، حضرت پاسخ دادند: مردمان در مورد بدا و این مسأله که خداوند گروهی را برای امر خویش وا نهاده باشد چه انکاری دارند؟

در اینجا سلیمان از عقیده فلسفی خود _ که بر اساس آن وقوع هر چیزی را تنها در محدوده ضرورت علت و معلول ممکن می دانست، و دست


خداوند را بسته می انگاشت توبه کرد و گفت:

... پس از این روز دیگر بدا را انکار نخواهم کرد، و ان شاء الله آن را تکذیب نخواهم نمود.

امام صادق علیه السلام نیز می فرمایند:

ما بعث الله عزّ وجلّ نبیّاً حتی یأخذ علیه ثلاث خصال، الإقرار بالعبودیّه، وخلع الأنداد، وأن الله یقدّم ما یشاء ویؤخّر ما یشاء(1).

خداوند عزّ و جلّ هیچ پیامبری را نفرستاد مگر اینکه بر سه مطلب از او پیمان گرفت: اقرار به عبودیت و خلع انداد، واینکه خداوند هر چه را بخواهد پیش می اندازد، و هرچه را بخواهد مؤخر می دارد.

ونیز:

ما عبد الله عزّ وجلّ بشیء مثل البداء.(2)

در طریق عبادت خداوند عزّ و جلّ هیچ چیزی فراتر از اعتقاد به بدا وجود ندارد.

و حضرت رضا علیه السلام می فرمایند:

ما بعث الله نبیّاً قطّ إلا بتحریم الخمر، وأن یقرّ له بالبداء.(3)

خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نفرموده مگر اینکه شراب را تحریم کند و برای خداوند به بدا اقرار نماید.

1- . توحید، 333.

2- . توحید، 332.

3- . صدوق؟ق؟، توحید، 334.