2. بنابر مبانی فلسفی و عرفانی هر چیزی طبق نظامی خاص و غیرقابل تغییر جاری می شود و وقوع بدا بلکه وجود فعل اختیاری مطلقا محال است.

3. علم خداوند متعال نفس ذات اوست و هیچ تغییری در آن راه ندارد، علم او به فقد شرط و وجود مانع نیز ازلی بوده و محال است که حدوث یا ظهور تازه ای داشته و یا به گونه ای باشد که امری بر خلاف آن ظهور یابد(1)، لذا نمی توان علم خداوند را دارای وجوه متعدد دانسته و نسبت به بعضی از وجوه آن احتمال جهل و ظهور خلاف آن را داد. اهل فلسفه وجود فعل به معنای واقعی آن را به طور کلی انکار می کنند، لذا بدا را به معنای علم می گیرند در نتیجه به اشکالات غیر قابل حلی گرفتار می شوند. و چنانچه توجه شود که بدا از مقوله علم نیست بلکه از مقوله فعل بوده و رابطه آن با قدرت مطلقه خداوند می باشد نه علم او، تمامی اشکالات از میان می رود، چه اینکه بدیهی است از طرفی علم خداوند هرگز موجب تحدید قدرت او نمی شود، و از طرف دیگر مقتضیات فعل و ترک بر اساس تغییر مصالح و مفاسد متعلقات آنها، و نیز در اثر

1- . غفلت نشود که ظهور خلاف مذکور باید نسبت به خود خداوند و علم او در نظر گرفته شده باشد نه برای غیر او؛ زیرا بین علم خداوند به علل اشیاء و ظهور آنها برای غیر او ربطی وجود ندارد که سخن از خلاف یا وفاق آن دو جای داشته باشد.

دعا و عبادت و طاعت و معصیت بندگان، قابل تغییر می باشد؛ لذا وقوع بدا برای فاعل مختار حکیم، امری کاملا حکیمانه و موافق اصول و مبانی مسلم عقلی و برهانی می باشد. بدیهی است علی رغم اینکه علم و قدرت خداوند متعال که هرگز تغییر و تبدیلی در آن امکان ندارد، و خداوند تعالی هرگز به دو طرف مقابل آنها مانند "علم و جهل" و "قدرت و عجز" متصف نمی شود، اما اتصاف او به دو صفت فعلی نقیض هم مانند "آفریدن و نیافریدن" و "آمرزیدن و نیامرزیدن" هیچ مانعی نداشته، بلکه دلیل بر اطلاق قدرت و سلطنت تامه او می باشد. و چنانچه کسی فعل و ترک هر امری را برای خداوند قادر متعال کاملا مساوی بداند، و امکان افعال باری تعالی را محدود به دایره جبر و ضرورت علی و معلولی و مقتضای ذات ربوبی نداند، هرگز مجبور نخواهد بود بدا را انکار کرده و یا آن را به معانی باطل و نادرست تأویل کند، و یا علم خداوند متعال را به دو قسم علم غیر قابل تغییر و علم قابل تغییر! _ که همان جهل است _ تقسیم کند، و بدا را به معنای تغییر علم خداوند متعال و جهل او بداند.

آیه مورد اشاره نیز هیچ دلالتی بر تقسیم علم خداوند به علم به علل تامه در مقابل علم به علل ناقصه (که خود علمی ناقص است وگرنه هیچ فرقی با قسم اول ندارد) نداشته، و بیانگر این است که قدرت خداوند متعال مطلق است و هیچ چیز _ حتی علم و اِخبار او نسبت به آینده _ دست او را نمی بندد و شأنیت تحدید قدرت مطلقه او را ندارد.